آیا این رویداد بالمآل به نفع ما است یا به ضرر ما؟

هیچ‌گاه در زندگی نمی‌توان پرونده رویدادی را بست و در مورد اینکه آیا این رویداد بالمآل به نفع ما است یا به ضرر ما، آن را مختومه اعلام کرد.

✍مصطفی ملکیان

یکی از چیزهایی که اضطراب انسان را کم می‌کند توجه به این نکته است که ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم دریابیم که رویدادها در زندگی، بالمآل به نفع یا به ضرر ما عمل می‌کنند و این ناآگاهی به کاهش اضطراب انسان کمک می‌کند. بسیاری اوقات ما به این دلیل دچار اضطراب می‌شویم که گمان می‌کنیم یک رویداد خاص، سرانجام در زندگی به نفع ما است و خواهان آن هستیم که آن رویداد در زندگی ما حاصل شود و بنابراین دچار اضطراب می‌شویم که آیا این رویداد اتفاق خواهد افتاد یا نه؟ همچنین در مورد رویداد دیگری گمان می‌کنیم که بالمآل این رویداد در زندگی به ضرر ما است؛ بنابراین مدام در اضطراب هستیم که مبادا این رویداد در زندگی ما پیش آید و تلاش می‌کنیم مانع از وقوع آن شویم؛ اما اگر توجه کنیم که این‌گونه نیست و ما نمی‌توانیم بفهمیم که آیا حوادث سرانجام به نفع ما عمل می‌کنند یا به ضرر ما، آن هنگام اضطراب ما برای تحقق یا عدم تحقق رویدادها کاهش پیدا می‌کند.

مثالی را بیان می‌کنم، تصور کنید در مقطعی از زندگی، شما به‌تمام‌معنا سعی خود را برای قبولی در کنکور در شهری خاص کرده‌اید و در اثر یک اتفاق، به نحو مطلوب کنکور را نگذرانده اید و درنتیجه به‌جای قبولی در شهر موردنظر خود، در شهر دیگری در دانشگاه پذیرفته شده‌اید. در ابتدای امر گمان می‌کنید عدم قبولی در شهر خاصی که طالب آن بوده‌اید اتفاقی است نامطلوب و خسرانی است که شما بدان دچار شده‌اید و در درون دچار نارضایتی و اضطراب می‌شوید اما در ادامه، حضور شما در آن شهری که قبول شده‌اید زمینه‌ساز ازدواج شما با یک فرد ایده آل می‌شود که به نظر می‌رسد این ازدواج، اتفاقی است خوشایند که در زندگی به نفع شما است؛ بنابراین قبولی در این شهر که در ابتدا سبب اضطراب بود و خسران به نظر می‌رسید تبدیل به نعمت و اتفاق مطلوب می‌شود؛ در ادامه زندگی متوجه می‌شوید که همسر شما قادر به فرزند آوری نیست و شما نمی‌توانید صاحب فرزند شوید؛ بنابراین ازدواج با این فرد که در ابتدا اتفاقی خوشایند بود تبدیل به اتفاقی ناخوشایند می‌شود و شما دوباره دچار احساس اضطراب می‌شوید. باگذشت زمان به دلیل جنگی که در شهر شما اتفاق می‌افتد اطرافیان و همشهریان شما فرزندان خود را از دست می‌دهند؛ اما شما که فرزندی ندارید دچار رنج از دست دادن فرزند نمی‌شوید و فرزند نداشتن خود را نعمت و موقعیتی مطلوب تصور می‌کنید و از وقوع آن‌که در ابتدا ناراضی بودید، به رضایت می‌رسید و اضطراب شما کاهش پیدا می‌کند. بدین ترتیب شما هیچ‌گاه نمی‌توانید بفهمید که آیا قبولی شما در آن شهر سرانجام به نفع شما بوده است یا به ضرر شما.

درواقع هیچ‌گاه در زندگی نمی‌توان پرونده رویدادی را بست و در مورد اینکه آیا این رویداد بالمآل به نفع ما است یا به ضرر ما، آن را مختومه اعلام کرد. هر چه بازه‌های زمانی و مکانی گسترش می‌یابند نتایج رویدادها هم در زندگی تغییر می‌کنند و جنبه مثبت و منفی بودن¬شان، دچار کاهش یا افزایش می‌شود. ارسطو جمله‌ای حکیمانه می‌گفت که تا کسی را در گور نگذاشته‌اید نمی‌توانید بفهمید که این فرد خوش‌بخت زیست یا بدبخت؛ زیرا احتمال دارد این فرد در طول عمر خود زندگی را با موفقیت گذرانده باشد اما در اواخر عمر دچار شکست سهمگین شود و این امری است محتمل. بنابراین نمی‌توان هر اتفاق خوش را طلب کرد که در زندگی ما نیز رخ دهد؛ زیرا هر خوشی ممکن است در دل خود ناخوشی را به همراه داشته باشد و یا هر ناخوشی پرده‌ای باشد که بر خوشی افتاده است. به نظر می‌رسد بهترین موضع این است که در مواجهه با رویدادها به تعبیر رواقیون به آتارکسیا برسیم؛ یعنی نوعی آرامش و رضایت‌مندی.

رواقیون می‌گفتند به این دلیل که آینده همواره برای ما با ابهام همراه است و هر خوشی می‌تواند به ناخوشی تبدیل شود و یا ناخوشی به خوشی مبدل شود و از آن جا که ما نمی‌توانیم بفهمیم که کدام رویداد سرانجام به نفع یا به ضرر ما عمل می‌کند؛ لذا ما از وقایع بسیار خوشحال یا بسیار اندوهگین نمی‌شویم بلکه آتارکسیا داریم. رواقیون می‌گفتند تمرین کنید و یک واقعه را که به گمان خود مطلوب یا نامطلوب است، ثبت کنید و در طول زمان به سراغ نوشته خود بروید و ارزیابی خود درباره این رویداد مثبت یا منفی را در طول زمان بررسی کنید که آیا با گذر زمان ارزیابی شما از آن رویداد ثابت مانده است یا دچار تغیر شده است. به نظر می‌رسد با انجام این تمرین به‌صورت شهودی به این فهم برسیم که بهترین واکنش در برابر رویدادها در زندگی‌ای که سرانجام امور در آن مشخص نیست، آتارکسیا است.
درسگفتار چاره اندیشی برای اضطراب، جلسه دوم

Print Friendly, PDF & Email