اندرحكايت تفرعن مضحك كدخدا !

وقتى اظهارات سخيف و متفرعنانه اين كدخداىِ ناخدا(باور) را خواندم ، بى اختيار ، ياد اين حكايت تاريخى افتادم!

“ناقلان اخبار و راويان آثار آورده اند كه وقتى فرستاده على( ع) نامه نصيحت و خيرخواهى آن امام هُمام را به نزد معاويه برد معاويه مشغول به فصل نزاع و قضاوت ! بود؛ جمعى كثير ( نزديك به هفتاد شاهد عادل ، همه با ريش و پشم و عبا و قبا و دستار!)در مجلس قضاء ! به دفاع از سارق ناقه !(شتر ماده) شهادت مى دادند كه اين “ناقه” از آن اين مرد محترم شامى! است و مدعى دروغ مى گويد ؟!
مال باخته هم هر دو خايه جمل(شتر نر) را با دستانش گرفته و آه و ناله مى كرد كه اين جمل است و مال مسروقه من است و هفتاد شاهد عادل! همچنان با تاكيد تمام اصرار داشتند نخير اين ناقه است و مال اين مرد محترم شامى!
معاويه هم طبق نظر بينه ( شهود عادل!) حكم به ملكيت ناقه!( در واقع، همان جمل صاحب خايه) براى مرد شامى داد و مجلس قضا خاتمه يافت و غائله فيصله گرفت!
فرستاده امير المومنين چون اين صحنه بديد چشمانش از شدت تعجب از حدقه بيرون زد! معاويه چون اين حيرت و تعجب بديد سر در گوش فرستاده امير كرد و گفت:
“به اميرت بگو با لشگرى جرار ، بيش از صدهزار ! از اينگونه شهودى كه ديدى به جنگ تو مى آيم؛ لشگرى كه فرق جمل از ناقه نداند؟!”

حالا حكايت ماست!
نظام مغدس با صدهزار چنين كدخداى بى خدائى به جنگ ميرحسين و ياران اش خواهد آمد كه فرق تقلب و قول زور و خيانت و تاراج و سفك دماء از نصيحت و صداقت و خدمت و پاكدستى و عدالت ندانند و هرگز نخواهند دانست!
سلام خدا بر ميرحسين كه فرمود:

” تسليم اين صحنه آرائى خطرناك نخواهم شد ! ” و نشد كه نشد و هرگز هم نخواهد شد!
و خداى را سپاس، با نستوهى و پايدارى سه مجاهد نستوه ، هم اكنون نظام مغدس آچمز شده و چون درازگوش پاى در گل ، گزارش انتخابات ٨٨ را از سايت شورباى دين به دنيافروش حذف مى كند و كدخداى شوربا هم متفرعنانه از پاسخى در خور استنكاف مى كند!

وسيعلم الذين ظلموا أىّ منقلب ينقلبون( صدق الله العلى العظيم)

Print Friendly, PDF & Email