ایماژ رقص

✍مصطفی ملکیان

هر انسانی یک ایماژ (تصویر) از زندگی در ذهن دارد که این تصویر بر رفتار او شدیدا تاثیر می گذارد. یکی زندگی را قفس می بیند: عرفا عموما چنین نگاهی به زندگی داشتند.
مرغ باغ ملکوتم، نیَم از عالم خاک …دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم، یکی آن را صحنه تئاتر می داند و تصورش این است که نمایشنامه زندگی قبلا نوشته شده و او تنها یک بازیگر است. قرآن زندگی را در بسیاری از آیات، به بازار تشبیه می کند، که در آن در حال معامله هستیم.

تصویر من از زندگی، یک رقص است. این ذات رقصیدن است که لذت بخش است و ما با رقصیدن نمی خواهیم به جایی برسیم. موقع رقصیدن، به گذشته و آینده فکر نمی کنیم، بلکه فقط در زمان حال هستیم. کسی که می رقصد، لزوما نیازی به همراه و تماشاگر ندارد و به تنهایی هم از این کار لذت می برد و در رقصیدن، به دنبال هیچ پاداشی نیستیم و فقط بخاطر لذت بردن، آن را انجام می دهیم. اگر به زندگی مثل یک رقص نگاه کنیم، از تنهایی مان لذت خواهیم برد. به دنبال بهشت یا جهنم نیستیم، چون از زندگی به اندازه کافی لذت برده ایم.
اگر مانند زمان رقصیدن، فقط به آن لحظه فکر کنیم و در فکر اتفاقات گذشته و نگرانی های آینده نباشیم، لذت بردن ما از آن، دو چندان خواهد شد.

رقص زمانی زیباست که در آن هماهنگی وجود داشته باشد. زندگی نیز همین گونه است. یکی سلامتی را فدای کار می کند. یکی خانواده را فدای قدرت و ثروت می کند. دیگری جایی برای تفریح در زندگی نمی گذارد. همه اینها عدم هماهنگی است، اما اگر زندگی مان رقص گونه باشد، همه چیز را در هماهنگی و تعادل نگه می داریم.

مصطفی ملکیان، آبان ماه نود و هشت، بیمارستان روزبه ، سخنرانی معنای زندگی

Print Friendly, PDF & Email