بُرهه‌ی حسّاسِ کنونی

‏آدم وقتی مدام در «بُرهه‌ی حسّاسِ کنونی» باشد دیگر در برابر همه برهه‌ها بی‌حس می‌شود. نتیجه عمری آماده‌باش، لاجرم هرچه باداباد است. حاصلِ ماه‌ها جان به لب شدن، دست از جان شستن است. برای کسی که دائم شنیده هرکه مرده، گفته‌اند: راحت شد! خلاص شد!، جز ساعتی آسودن و شیرینی سفرِ شمال، چه دارد این دنیایِ کوفتی که دل ببندد؟ از همه لذائذ زندگی برایش همین سالی یک‌بار گیرکردن در ترافیکِ جاده چالوس مانده و بس، این‌یکی را دیگر -ولو با چنگ و دندان- رها نمی‌کند. مسئولیت اجتماعی؟ اخوی طرف قید جان خودش را زده، جان آحاد جامعه برایش مهم باشد؟

کار که به اینجا برسد دیگر اینستاگرام و اطلاع‌رسانی و تهدید و التماس و امثال این قرتی‌بازی‌ها هم هیچ خاصیتی ندارند. آن نهنگ که زده به سیمِ آخر و خود را به قصدِ خودکشی به ساحل انداخته، الاغ نیست، فقط از دست و پا زدن در میان آشغال‌هایی که روی آب می‌مانند، از نصفه نیمه نفس‌کشیدن در کثافتِ روافزون دریا، خسته است. چشمان آن نهنگ را دیده‌ای وقتی به آن‌ها که دلسوزانه زور می‌زنند تا زنده بماند، چه‌جوری نگاه می‌کند؟ همان نگاه، همان نگاه.

برگرفته از کانال تلگرامی حسین دهباشی

Print Friendly, PDF & Email