خنده و بیست میلیون


سهند ایرانمهر

خنده سعید عسگر، خنده سعید مرتضوی، خنده سعید طوسی، همه شان به دست قانون سپرده شدند. گفته شد که الهه قانون و عدالت با چشمان بسته محاکمه شان کرد ، همه امارات و همه نشانه ها بر این امر گواهی دادند،اما تلاطم روح و خاطره یک ملت، با معجزه قانون یا شهادت گواهان هم آرام نگرفت. راز این بی تاثیری قانون چه بود و چرا این خنده ها هنوز استمرار دارد؟ این خنده ها مرا یاد کتابی از مارتین ایمیس می اندازد:”استالین مخوف،خنده و بیست میلیون”. بیست میلیون، جمعیت وقت شوروی بود و آن خنده. آن خنده اشاره به خنده استالین بود، به همه مرارت ها و نکبت هایی که گریبانگیر این بیست میلیون شده بود و هیچگاه تلاشی برای رفع یا الیتام آن صورت نمی گرفت جز با رفتاری که شبیه یک پوز خند بود. هیچکس دغدغه اقناع ذهن ها و پاسخ به پرسش ها را نداشت و راه حل یک چیز بود، همان جمله معروف استالین: «مشکل، آدم است، آدم که رفت مشکل حل می شود». عقل، قانون و منطق در چنین منظومه ای ، تمکین به یک چیز است، همان چیزی که « نیکیتا خروشچف» گفت:
وقتي استالين بگويد:”برقص”، آدم عاقل مي رقصد!
(Khurshchev Remember(New York 1970) p.303

مارتین ایمیس در کتابش از برابری بیست میلیون با یک خنده می گوید. تقابلی نابرابر. چنین خنده هایی در واقع خندیدن به باوری است که هنوز منطق حوادث را درنیافته است:« منطق بی منطقی»:
بعد از پیش بینی ناپذیری، مهم ترین ویژگی جنبش توتالیتر عدم وجود ارتباط منطقی بین وقایع، تحلیل ها و تصمیم گیری هاست.
«هانا آرنت»
The Origins of Totalitarianism
وقتی جامعه ای آنچنان آزرده است که این آزردگی را علنی میکند، نمی توان همه چیز را برای افکار عمومی به حکم قانون تقلیل داد. حتا اگر بپذیریم که در محتوای حکم چون و چرا نکنیم، حتا اگر بپذیریم که حکم عادلانه و قانونی است، باز نمی توان منکر آن شد که افکار عمومی در این ماجرا قانع نشده است. افکار عمومی مهم است. افکار عمومی را نمی توان به بهانه عوام زدگی به هیچ گرفت و دل خوش کرد به اینکه اهل فن بر وجوه قانونی حکم واقفند(بگذریم از اینکه اهل فن نیز اکنون تردید هایی دارند). بی توجهی به این واقعیت که دریافت عمومی چیزی متفاوت از آن چیزی است که اعلام شده است و تکیه صرف به اینکه قانون چنین گفته است، اشتباهی فاحش با تبعات خسارت بار است. تاریخ پر است از خنده هایی اینچنین در قبال گره های ذهنی یک جامعه، که آنقدر ادامه یافت،آنقدر توجیه شد که سرانجام به برهه های سراسر اشک و اندوه بر آن همان برهه های تاریخی ختم شد. تاریخ سیر رویدادهایی است که بی هیچ عبرتی تکرار می شوند.
@sahandiranmehr

Print Friendly, PDF & Email