عموی خدابیامرزم …

عموی خدابیامرزم (جلال‌الدین امجدی) که هم در سلطنت طاغوتیان پیشین مغضوب بود و هم در عصر طلائی یاقوتیان! يك جمله‌ای (در غائله کودتای ۸۸ سه پائیان) به بنده گفت که هم‌زمان هم از عمق نگرانی‌اش حکایت می‌کرد و هم از اوج تشویق‌اش! « محمد جان! ما امجد(ی)ها گویا توی خون مونه! ( ژنتيك!) همیشه طرفدار! خان معزول ایم تا وقتی طرف اون بالاست، ما حاضر نیستیم بریم طرف‌اش! ولی وقتی سقوط کرد ما می‌شیم طرفدار سینه چاك! و بعد به خودش مثال می‌زد: تا وقتی مصدق اون بالا بود من به مصدق انتقاد داشتم همین‌که سقوط کرد شدم مصدقی! و چوبش رو هم خوردم! ( آن مرحوم ، چوب این وراثت ژنتیکی را در هر دو عصر طلائی طاغوت و یاقوت خورد و همیشه گوشه‌نشین بود؛ رضوان الله تعالی علیه)
این حکایت را از آن‌جهت آوردم که خیل عظیمی از دوستان بشدت متعجب شده‌اند که چرا درست در وقتی که همه اراذل و اوباش و اخیار و خوبان ، بنا به موقعیت زمانه ، ریخته‌اند سر یزدی تا مثلا یزیدکشی! راه بندازند ؛ بنده و حضرت والد رفته‌ایم سمت یزدی (و یزید؟!) آن‌هم حضرت محمود امجد‌ای که در مالزی وقتی سخن ناحقی از یزدی صادر شد (مبنی بر عصمت اکتسابی؟! سلطان اسلامپناه) به تنهائی فریاد کشید: « بدبخت! پات لب گوره! چرا دروغ می‌گوئی؟! می‌دانم به این حرف باطل اعتقاد نداری! اگر از سر اعتقاد گفته بودی ( ولو حرف باطل را!) من پایت را می‌بوسیدم! ولی می‌دانم و می‌دانی که دروغ می‌گويي!» و بنده ( طلبه حوزه که هم یزدی را می‌شناختم و همواره به ایشان نقد داشته‌ام و هم حضرت محمود امجد دست پرورده آقاسیدرضابهاالدینی را حس کردم ، حتا آیةالله یزدی مخاطب این عتاب تند و موهن اگر همان موقع این عتاب را می‌شنید ، آن‌قدر نمی‌رنجید که از نجف رفتن فاسدان مفسد؟! نمی‌دانم مخاطب فهیم ، با این مقدار لکنت زبان و قلم این بنده قاصر ، لب کلام را ممکن است دریابد یا نه؟! اگر درنیابد ، فقط اشکال از فرستنده نیست! اشکال در هردو ( فرستنده و گیرنده) است! و البته حرجی بر گیرنده نیست! ولی بر خلاف توصیه رایج که ( اشکال از فرستنده است، به گیرنده های خود دست نزنید!) بنده توصیه می‌کنم: هرچند فرستنده دچار مشکل است ، ولی خدا را خدا را، قدری با گیرنده‌های خودتان ور بروید! ( درگیر شوید! تعمیر کنید!)

محمد امجد

Print Friendly, PDF & Email