عید و نوشدن!

عبدالکریم سروش

به تاکید باید گفت که نو شدن عیدانه
به معنای دقیق کلمه در بیرون وجود آدمی روی نمیدهد
تا کسی از درون نو و تازه نشود،دنیای بیرون او هم تازگی نخواهد یافت.

نو شدن درونی حاصل فرآیندی طولانی و گاه تلخ است و آنگاه شیرینی‌هایی که از پس تلخی‌ها،
کامیابی‌هایی که پس از ناکامی‌ها
برای سالک منتظر پیش می‌آید،شایسته عید دانستن است

اما کسی که رنجی نمی‌برد و تلخی‌ای نمى‌چشد و به انتظاری نمی‌نشیند،اگر همه‌ی عالم را طراوت فراگیرد،
ذره ای از آن شادابی به ضمیر وی راه نمی‌یابد.

برای او نعمت‌های عالم،همواره کهنه است و هرگز رنگ تازگی به خود نمی‌گیرد
درحالیکه همین نعمت‌ها برای برخی لحظه به لحظه نو می‌شود

از خدا می‌خواهیم که سایه‌ی عید را بر جسم و روح همگان بگستراند و همزمان با طراوت گرفتن خاک،
سرزمین دلهای ما را نیز معطر بگرداند…

باز آمدم چون عید نو
تا قفل زندان بشکنم

این چرخ مردمخوار را
چنگال و دندان بشکنم

ای که میان جان من
تلقین شعرم می کنی
گر تن زنم خامش کنم
ترسم که فرمان بشکنم

از نگاه #مولوی عید وقتی است که:
قفل زندان می‌شکند و زندانیان آزاد می‌شوند.

نه فقط زندانیان طبیعت بلکه زندانیان سلطان،
یعنی گناهکاران دربند .

ویژگی عید
شکستن قفل زندان و شکستن چنگال و دندان این چرخ مردمخوار است .
یعنی زندان ستم
زندان تعلق
زندان رذیلت
زندان گناه
زندان بیگانگی با خود
زندان تنهایی
زندان جدایی

در عالم طبیعت هم یعنی شکستن زندان زمستان و خزان و گشودن ابروی طبیعت

این بهار نو ز بعد برگریز
هست برهان وجود رستخیز

زندانیان خاک از زمین می‌گریزند.
دانه‌هایی که در خاک رفته‌اند کم کم سربر می‌آورند و سبز می‌شوند.
از همه‌ی اینها مهمتر،
بدن هم از نظر عارفان یک زندان است و عید روح،
شکستن زندان بدن است.

یعنی سلطه‌ی روح بر بدن و بیرون آمدن از اسارت تن

یکی تیشه بگیرید
پی حفره‌ی زندان

چو زندان بشکستید
همه شاه و امیرید

Print Friendly, PDF & Email