قدرت روحانیان از بهر ما خیری نداشت

قدرت روحانیان از بهر ما خیری نداشت

غیر حکم سنگساران کردن و گردن زدن

افترا و کذب را آسان و ارزان کرده‌اند

این فقیهان بلند آوازه کوته فطن

اعتراض خلق مسکین خفته اندر سینه‌ها

بانگ وعاظ السلاطین رفته تا چین و ختن

گر برآری اعتراضی زود از ره می‌رسند

عده یی چاقو کش گردن کلفت گاوتن

آن قدر کشتند و بردند و زدند و سوختند

تا بر ایشان شد حکومت مستقرّ و مُستکن

انقلاب ما چهل ساله‌ست لیکن همچنان
طفل نوزادی‌ست نا شسته لبان را از لبن

کند ذهن و کم خرد، نا کاردان و ناتوان

مست مالیخولیای رهبر دنیا شدن

نیکنامان یا به زندان‌اند یا در زیر خاک

جای و جاه نابکاران سفت و محکم چون چدن

ضربه‌ها خوردیم ازدست جفای ظالمان

صبر باید تا درآید نوبت ضربت زدن

ای محمّد ای حبیب قلب آئین باوران

دین خود را بین بدست دین فروشان ممتحن

سر بر آر ای رحمةُ لّلعالمین تا بنگری

واژه اسلام با واژه توحّش مقترَن

داعشان، بی‌دانشان و سفلگان سلطه جو

خشک مغز و دیو خوی و ریش پهن و راهزن

در کمین آدمیّت، تیغ غدّاری بدست

بر فقاهت تکیه کرده بهر قتل و کوفتن

بی‌مروّت، بی‌مدارا، بی‌صفا، بی‌معرفت

قلبها پر جزم و جهل و مغزها پر شکّ و ظنّ

پر خصومت، پر شقاوت، پر شرارت، پر شرر

پر خشونت، پر خباثت، پر لجاجت، پر لجن

دشمنان شادی و آزادی نوع بشر

وارثان و جیره خواران خرافات کهن

جاهلان سرور شدستند و زبیم جورشان

عاقلان سر درگلیم و پوز بندی بر دهن

گرچه پایانی ندارد جبر و جهل و جورشان

تو بده پایان بدین نامردمی‌ها و محن

داعش خارج کنار داعش داخل نشست

با مسلمانان چه کردند این دو داعش.وای من

هردوان با حجّت شرعی شکنجه می‌کنند

این یکی در ظلمت زندان و آن یک درعَلَن

حمدُ لِلّه کان یکی را ریشه کن کردند خلق

ریشه این دیگری را هم تو با قوّت بکن

انقلاب خلق را ازحلقشان بیرون بکش

دست و پای مستبدّان را ببند اندر رسن

چونکه استبداد دینی مادر این فتنه‌هاست

دیو استبداد را گُرز گران بر سر بزن

تا شوند ایرانیان بار دگر آزاد و شاد

تا گلستانها بروید جای اطلال و دِمن

زان همی ترسم که روزی جنبش آرام خلق

خیزشی گردد کلان یا شورشی بنیان فکن

تا به کی باشیم اسیران ولایت این چنین

تلخکام و زهر خوار وخسته دل بسته دهن؟

حبّذا فرخنده روزی کز سر شادیّ و عشق

مرد و زن رقصان شویم اندر میان انجمن

هر یکی شمعی بدستی از پی روشنگری

دست دیگر چوبکی بر طبل آزادی زدن

چون ظفر در صبر و صبر اندر ظفر پیچیده است

پس ظفر را با صبوری میتوانی ساختن

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل است ای دریغ

ای که دستت میرسد کاری بکن اندر وطن

برگرفته از کانال تلگرام عبدالکریم سروش

Print Friendly, PDF & Email