مدارا و مدیریت مومنان

عبدالکریم سروشApril 09, 2019

ایمان هر کس، تجربه‌ی منحصر به‌فرد و ملک خصوصی خود اوست. هر یک از ما تنها ایمان می‌آوریم همچنان که تنها می‌میریم.

اعمال و آداب دسته‌جمعی دینی داریم، اما ایمان دسته‌جمعی نداریم. نشانه‌های ایمان، محرمانه نیست، اما گوهر ایمان، رازآلود و محرمانه است. عرصه‌ی ایمان، عرصه‌ی قیامت است و در قیامت، آدمیان یکایک می‌آیند

(و کلهم آتیه یوم القیامت فردا). 

دین و دلبردگی از یک قماش اند و رشته‌ی ایمان تنیده از ذوق و عشق و گواهی است و هر کس گواهی خود را تنها می‌دهد و عشق خود را تنها می‌ورزد و ذوق خود را تنها می‌برد. 

ایمان همچون عشقِ شرکت‌سوز است و “مرحبا ای عشق شرکت‌سوز زفت” ذوق جمعی و عشق جمعی و گواهی جمعی نداریم، همچنان که ذوق جبری و عشق جبری و گواهی جبری نداریم. 

ایمان راستین قائم به فردیت و حریت است و زوال آن دو، زوال ایمان و کمال آن دو، کمال ایمان است.

این بانگ دلنواز که از مناره‌ی خرد به گوش می‌رسد همان نقش هوش‌ربا است که در صحیفه‌ی هدایت به چشم می‌خورد که: لا اکراه فی‌الدین. یعنی دانه‌ی دین را به دست ستم در مزرعه‌ی دل نمی نشانند. نه فرمان سلطان و نه الزام برهان، هیچ‌کدام زاینده‌ی عشق و فزاینده‌ی ایمان نیستند. “جناب عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است”. چه جای زور؟ بنیاد او بر کرشمه‌ی جادوست:

ما ملک عافیت نه به لشکر گرفته‌ایم

ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده‌ایم

تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز

بنیاد بر کرشمه‌ی جادو نهاده‌ایم

از انسان‌ها می‌توان خواست که یکسان و عیان عمل کنند، اما با ایمان‌ها چه می‌توان گفت که پنهان‌تر و جنبان‌تر از پریان اند، و پا از خلوت و خفای خود بیرون نمی‌زنند؟ و چه طمع خامی است فرمان راندن بر پریانی چنین چالاک و بی‌باک، که نه پرده‌ی خود می‌درند و نه برده‌ی کس می‌شوند. ایمان‌ها نه یکسان می‌شوند و نه عیان، نه زور می‌شنوند و نه شرکت پذیرند، نه از فردیت دست می‌کشند و نه به حریّت پشت می‌کنند، مگر صیاد سفیهی باشد که رام کردن و در دام کردن چنین شکار ناآشکاری را آرزو کند.

پیامبران به دلربایی آمدند تا قلوب پاکان و پارسایان را مفتون کنند. معجزات‌شان “از بهر قهر دشمن” بود، نه برای ارعاب قلوب و القای ایمان. و اگر طاعت و تسلیمی در عیان می‌طلبیدند، به پشتوانه‌ی آن بود که دلها را در نهان به دام ایمان افکنده بودند. سلطنت آنان بر ارواح بود نه بر ابدان و آنگاه نسیم روح‌ها بود که بر بدن‌ها می‌وزید و آنها را به جنبش و جهش می‌افکند.

جامعه‌ی دینی آنان، جامعه‌ی ایمانی-روحانی بود نه جامعه‌ی فقهی-جسمانی.

آنان از ایمان و دل آغاز کردند و سپس به فقه و عمل رسیدند. آنان نیک می‌دانستند که به جبر و تحمیل می‌توان جامعه‌‌ای فقهی بنا کرد تا دختران نصف پسران ارث ببرند و دزدان را دست بِبُرند و شراب‌خواران را تازیانه بزنند… اما ایمانی کردن آدمیان چنین نیست. اجرای احکام، به زور ممکن است، اما القای ایمان چطور؟ و مگر عمل بی‌ایمان و جسم بی‌روح و صورت بی‌جان چه بها و بهره ای داشت که رسولان خدا به خاطر آن جور ببرند و جان ببازند؟

شکار آنان، همان ایمان گریزپا و آزاده و ناآشکار بود که به کرشمه‌ی لطف و سحر تعلیم، به‌دام دل مومنان می‌افکندند و آنان را روحاً و جسماً خاضع و تابع می‌کردند. آنان خورشیدوار در دلها می‌دمیدند و آنگاه این گرمای درون، دست و پای یخ‌زده‌ی بیرون را حیات و حرارت می‌داد‌‌. روی سخن‌شان با دل‌های راغب بود و شیوه‌ی کارشان دلبری و محصول رسالت‌شان، ایمان رضامندانه بود، نه فرمان‌برداری‌های مرعوبانه. 

هم خود می‌دانستند و هم آشکارا با مخاطبان می‌گفتند که “انلزمکموها و انتم کارهون؟” (وادار کردن شما بی‌رغبتان به ایمان مگر مجاز و میسور است؟)

قائمه‌ی جامعه‌ی دینی، ایمان رضامندانه است و ایمان نه تنها اکراه‌بردار نیست که یکدست‌شدنی هم نیست و به تنوع شخصیت آدمیان، ایمان‌ها هم‌ تنوع و نوسان می‌پذیرد و نه تنها ایمان‌ها که فهم‌های دینی هم چنین است. هر‌کسی رابطه‌ای با خدا دارد و در خلوت ضمیر خود، با او رازی می‌گوید و آوازی می‌شنود و این رازگویی‌ها را نهایت و شباهت نیست‌. جامعه‌ی دینی بر این ایمان‌های آزاده و مکنون و آن فهم‌های جاری و گونه‌گون بنا می‌شود و بدون آنها صدفی است بی‌در و قشری است بی‌مغز و اسمی است بی‌مسمی و صورتی است بی‌جان و ظاهری است بی‌باطن که نه مطلوب پیامبران است و نه مقبول خردورزان. آن شاهد بازاری هم (فقه) اگر در پناه این پریروی پرده‌نشین (ایمان) نخزد، متاعی بی‌بها بیش نخواهد بود و هر دستی که حریت را از ایمان‌ورزی و سیالیت را از فهم دینی، به غصب و غارت سلب کند، در معنا و مبنای جامعه‌ی دینی خلل افکنده است. آدمیان را به زور فشردن تا به تزویر اظهار ایمان کنند و ذهن‌ها را با تلقین و تبلیغ و تخویف فلج کردن و باب نقد و جرح و تعدیل را بستن، تا همه شکل و فکر واحد بپذیرند، جامعه‌ای یکدست و مرعوب و آدمیانی عاجز و خاضع و منافق پدید خواهد آورد، اما جامعه‌ی دینی نه.

قشر تا وقتی محترم است که مغز را محترم و محفوظ بدارد و صدف فقه تا وقتی عزیز است که گوهر عزیز ایمان را حفاظت کند و ایمان وقتی ایمان است که مسبوق به آزادگی و دلیری باشد و جامعه وقتی دینی است که بر چنان ایمانی تکیه بزند‌.

مگر می‌شود که پاره‌ای از دین با پاره‌ی دیگر آن به جنگ برخیزد و فقهش با قرآنش نخواند و آدمیان را در اختیار رضامندانه و سنجشگرانه دین آزاد نگذارد و سیالیت فهم دینی و آزادگی ایمان‌ورزی را به رسمیت نشناسد و احکام خود را با آن موزون نکند؟ و مقلدان را به ایمانی مرعوبانه و فهمی فلج از دین فرمان دهد و به استقرار نظمی دنیوی و صوری قانع باشد و برای بستن راه کفر، مجال را چندان تنگ کند که آزادی ایمان هم مخدوش شود؟ چنین فهمی چون جسمی که از قلب و مغز فرمان نبرد، بی‌تعادل و بیمار و بی‌سرانجام خواهد ماند.

حکم‌ به قتل مشرک و مرتد هر معنا و حکمتی داشته باشد، قطعا نمی‌تواند برای آن باشد که آدمیان به نفاق اظهار ایمان کنند و از ترس شمشیر، تحقیق و تفحص در امر دین را فرو گذارند و چون به حقی رسیدند، آن را فرو پوشند و هر دم بهانه‌ای برای فروکوفتن نظرورزان و آزاداندیشان فراهم آورند و ایمان‌های تقلیدی و ناسنجیده و متظاهرانه را بر شک‌های محققانه و حق‌طلبانه ترجیح نهند و سالکان را به کمترین تردید و شبهه‌ای که بر ذهن و زبان‌شان می‌نشیند به صندوق عدم افکنند و در حصاری از دگم‌ها و جزم‌های استخوانی شده، از اندیشه‌گران تهورستانی کنند، و پروپای فهم و فکر را که ذاتاً در جهیدن و پریدن‌ اند، فرو بندند و ایمان رضامندانه را که استوانه‌ی استوار جامعه‌ی دینی است با مومن‌نمایی منافقانه و مرعوبانه که ویرانگر آن است همنشین و جانشین کنند و بستن حاکمانه‌ی دهان‌ها را بر ربودن عاشقانه دل‌ها ترجیح نهند.

چنان دینداری‌ها را نه خدا می‌خواهد و نه پیامبر می‌پسندد و نه آبادی دنیا می‌آورد نه کامیابی آخرت. با چنان شیوه‌هایی، حکومتی توتالیتر و ایدئولوژیک و پروحشت می‌توان بنا کرد، اما جامعه‌ی امن دینی چطور؟

دین برای آن است که آن را بفهمند و از سر رغبت بدان دل بسپارند، نه اینکه از آن بترسند و از سر کراهت بدان تن بسپارند.

کمال دین در کمال دلربایی آن است نه وحشت‌زایی آن.

برگرفته از کانال تلگرام دکترعبدالکریم سروش https://theshortener.com/L2

https://t.me/DrSoroush

Print Friendly, PDF & Email