مشی بر اساس عمل؛نه بر اساس اسم

مولانا مي‌گويد، حكايت‌نويس مباش، چنان باش كه از تو حكايت كنند. كاري نداشته باشيد كه ائمه چقدر با خدا فاصله داشتند ـ يك وجب يا دو وجب و نيم ـ كاري كنيد كه فاصله‌ خودتان با خدا كم شود. ما چه كار داريم؟ ائمه يك حسابرسي دارند، ما يك حسابرسي ديگر.در مشهد مؤسسه‌اي همه جا را با پلاكاردهاي باريك و بلند سبزرنگ پوشانده بود كه به عربي روي آن نوشته شده بود: «من كنت مولا فهذا علي مولا» هر كس را مولا منم، علي مولاي اوست. گاهي جاها همان مؤسسه نوشته بود: «حق با علي است»‌. اينها شعار است. مثل شعار سياسي، منتها اينها شعار ديني هستند. حق با علي است، به چه معناست؟ آيا من با اين شعار مي‌فهمم كه اكنون كه اينجا نشسته‌ام، چه سخناني بايد بگويم؟ اين حرفها سخناني هستند كه مطابق با واقع هستند، اما آنقدر مبهم هستند كه براي من كه اين سخن مطابق با واقع را مي‌گويم، هيچ سودي ندارند.مي‌خواهد بگويد علي را به عنوان الگو برگزينيدچرا اسم مي‌آوريد؟

اينكه اين طور مي‌كنيد، كم كم آرمانهاي يك دين با شخصيت يكي از رجال آن دين عوضي گرفته مي‌شود. ما بايد از علي تبعيت كنيم، درست است. خب تصوير زندگي علي را در پلاكارد بزنيم. فرق اين كار با آن شعار آن است كه ما يك عمر خلاف مشي علي زندگي مي‌كنيم، اما معتقديم كه حق با علي است. انصافاً ما از علي فقط يك لفظ داريم. حق با علي است، به اين معناست كه راست گفتن خوب است، خدمت به علي خدمت به مردم است. فرق اول آن اين است كه مردم با اسم علي فريب نمي‌خورند كه هر كس گفت علي، حق با او باشد، بلكه مي‌فهمند كه اگر اين طور زندگي كنيم، طرفدار علي هستيم. فرق دوم آن است كه اگر كسي بگويد حق با علي است، كس ديگري هم مي‌گويد، حق با عمر است و اين باعث مي‌شود من و شما به جان هم بيفتيم. با اينكه كسي كه مي‌گويد حق با عمر است، مرادش آن است كه بايد عدالت ورزيد و چون گمان مي‌كند كه عمر عدالت ورزيده است، مي‌گويد حق با عمر است. شما هم كه مي‌گوييد حق با علي است، مرادتان اين است كه بايد عدالت ورزيد. خوب حال بياييم اسم را كنار بگذاريم و بگوييم، بايد عدالت ورزيد.

ما مردم را فريب مي‌دهيم. مردمي كه اگر كسي به آنها بگويد، اين پلاكارد را از بالاي سر مغازه‌ات بردار، سر او را مي‌برند، همين مردم در مغازه خود دروغ مي‌گويند و گران‌فروشي مي‌كنند. تويي كه مي‌خواهي مردم را شيعي كني، چرا پلاكارد مي‌زني كه حق با علي است، پلاكارد بزن كه علي(ع) فرمودند: «اگر تمام دنيا را به من بدهند و بگويند، يك پر كاه را از دهان مورچه بگير، من نمي‌گيرم». چرا اين را نمي‌گوييد؟ ما از اسم علي(ع) تنها مجلس‌آرايي مي‌كنيم. انحطاط ما ناشي از همين مطلب است. از روزي كه اسم حسين به جاي زندگي حسين داخل زندگي ما شد، ما به راه غلط افتاديم. به جاي تصوير زندگي حسين، اسم حسين در زندگي ما آمده است.

وقتي مي‌رويم در حرم معصوم، مي‌بينيم كسي براي اينكه دستش به ضريح برسد، چنان ته آرنج خود را به سينه و بيني ديگري مي‌زند كه خون از بيني او جاري مي‌شود. چه كسي مسئول اين است؟ آن كسي مسئول است كه نگفته است امام رضا(ع) به كنيز خود هم فرمان نمي‌دادند. اما وقتي اسم امام رضا آمد، كم كم ضريح ايشان مهم مي‌شود. فكر مي‌كنند اگر دستشان را به آن فولاد برسانند، اكسيري است. براي اينكه دستشان به آن فولاد برسد، حاضر هستند در دهان ديگري بزنند تا به حرم برسند.

كسي مي‌گويد، مشهد امسال ما به درد نخورد، زيرا دستش به حرم نرسيد. اينها انحطاط فكري و خرافات است. مگر خرافات شاخ و دم دارد. شما برويد مهمانخانه حضرت را ببينيد. كساني كه در مهمانخانه آن حضرت نشسته‌اند و سر ميز غذا مي‌خورند، چه تيپ آدمهايي هستند؟ بعد بياييد بيرون و ببينيد كساني كه بيرون در ايستاده‌اند و گريه مي‌كنند كه آقا اگر يك لقمه نان آورده‌اي، بده به من براي شفاي بچه‌ام مي‌خواهم، يا براي شفاي شوهرم مي‌خواهم. اين تيپها را با هم مقايسه كنيد. كساني كه در مهمانسرا هستند، تيپهاي مرفه خوشپوش هستند. زيرا يك دسته با باندبازي و پارتي مي‌آيند كه اينها هيچ، دسته دوم هم كه به صورت نرمال مي‌آيند، مهمانسراي حضرت مي‌رود در هتلهاي مختلف و هر بيست روز يك بار به يك هتل و مهمانسرا سر مي‌زنند و مي‌گويند، اين كارتهاي ناهار فرداست. آن كارتها را هم روي قرعه و يا هر طوري كه است به سي نفر مي‌دهند. آن كارتها فقط به كساني مي‌رسد كه آنقدر استطاعت مالي داشته‌اند كه بتوانند در هتل، يا مهمانسرا اقامت كنند. آنها مي‌روند مهمانسرا و غذا مي‌خورند. وقتي آدم مي‌آيد بيرون، مي‌بيند انسانهايي كه اصلاً فلاكت از كل زندگي و وجناتشان مي‌بارد، حاضرند از شما به اندازه لقمه‌اي نان محض تبرك بگيرند. به نظر شما اگر حضرت رضا مي‌خواستند مهماني بدهند، چه كساني را دعوت مي‌كردند؟ لذا اسم حضرت آمده است تا خود حضرت نيايد.

مصطفی ملکیان،درسگفتار پاسخ به یک سوال

Print Friendly, PDF & Email