می نویسم تا به فاجعه عادت نشود!

«می نویسم تا به فاجعه عادت نشود!»

✍ عقیل دغاقله

PrisonersـLivesـMatter

خبر آنقدر تلخ و دردناک است که نمی دانم چه باید گفت چه باید نوشت. یک جوان ۲۱ ساله در زندان به قتل می رسد. جوانی که به جرم سیاسی و امنیتی بازدداشت شده است. مانده بودم که چه بگویم؟ چه بنویسم؟ و اصلا برای چه بنویسم؟ تا آنکه مطلبی از آقای مجتبی نجفی بر صفحه فیس بوک خواندم که انتهای آن آمده بود «می نویسم تا به فاجعه عادت نشود»!

«می نویسم تا به فاجعه عادت نشود» یعنی بسیاری از ما به فاجعه عادت کرده ایم. وقتی در جامعه دم و دم صحبت از اخلاق می شود، یعنی بی اخلاقی در جامعه رواج یافته است و وقتی به ما می گویند که به فاجعه عادت نکنیم یعنی بسیاری از ما به فاجعه عادت کرده ایم.

به فاجعه عادت کردن، یعنی کرخت شدن! یعنی درد را احساس نکردن.

به فاجعه عادت کردن یعنی تصویر این مادر و جنازه فرزند بیست ساله اش را دیدن و بر خود نلرزیدن.

به فاجعه عادت کردن یعنی دیدن این تصویر و چیزی نگفتن، چیزی ننوشتن.

به فاجعه عادت کردن یعنی شنیدن اینکه زندان سیاسی ۲۱ ساله و معنای آن را نفهمیدن.

به فاجعه عادت کردن یعنی شنیدن قتل یک زندانی سیاسی ۲۱ ساله با ۳۳ ضربه چاقو و خود را به نفهمی زدن.

به فاجعه عادت کردن یعنی خواندن همزمان خبر آزادی نزار زکا،‌ شهروند آمریکایی-لبنانی متهم به «جاسوسی و ایجاد آشوب در کشور» وخبر قتل یک نوجوان سیاسی و در دریای فاجعه بین این دو غرق نشدن.

به فاجعه عادت کردن یعنی دیدن تصویر درد این مادر و «از اندوه نمردن.»

به فاجعه عادت کردن یعنی دیدن تصویر درد این مادر و حساب کتاب کردن درباره پیامدهای نوشتن.

به فاجعه عادت کردن یعنی دیدن تصویر درد این مادر و ندیدن نقش آدم های بورکراتیکی که در دستگاه های قضایی و امنیتی و دولتی این جنایات هولناک را ممکن می سازند.

و آری، گاهی اوقات باید نوشت و فریاد کشید و شیر کرد و گفت تنها به این دلیل که نشان دهیم به فاجعه عادت نکرده ایم! همین! حتی اگر دلیل دیگری نداشته باشیم!

و غیر از نوشتن؟ یاد بگیریم که از حقوق زندانیان سیاسی با هر اعتقادی و هر مرامی دفاع کنیم. این قاعده حتی درباره اسرای جنگی صادق است. می توانیم جنبشی راه بیاندازیم با عنوان «امنیت زندان سیاسی»، Prisoners’ Lives Matter. یا «نه به مرگ زندانیان.»

کم نیستند عدد زندانیان سیاسی که در زندان می میرند. یا با اعتصاب غذا یا به دلیل بیماری و عدم رسیدگی به آن، یا به قتل می رسند. بگذریم از لیست بلند بالایی از زندانیان سیاسی که دچار انواع و اقسام بیماری های خطرناک می شوند. اگر نمی توانیم جلوی این روند از محاکمات غیر عادلانه را بگیریم، اگر جرات متوقف کردن آن ماشین را نداریم، حداقل جرأت کنیم و مطالبه کنیم که جان زندانیان سیاسی محترم شمرده شود. حیات و مماتشان مهم تلقی شود. این حداقل کاری است که می توانیم بکنیم . و آخر اینکه به فاجعه عادت نکنیم!

اجازه دهید با این شعر از صفحه اوختای حسینی به پایان ببرم این یادداشت را:
مادران کش آمده در تاریخی خونین/مادران زیباترین فرزندان آفتاب و خاک/مادران روز بر مدار فریاد/ شب به تنهایی خویش، تنها/مادران زیبای زیبای زیبا/مادران ۵۰، مادران ۶۰، ۷۰، ۸۰، ۹۰/اعدادی حسابی برای چیزی حقیقی/ مادران چشم بر خیابان و زندان/روی بر خاک/مادران بی‌نشانی بر گور جوانانی رعنا/بی‌سوگی شایسته بر سنگی شاید پیدا/مادران در تنگی آغوش/مادران در دست، قاب عکسی بی‌حرف/دانه بر دانه می‌نویسند امّا روی این زنجیر/آنچه باید را
/می‌سپارند امّا پرچم کین را دست نسلی که برآید از نو/
مادران ما، مادران نو، مادر فردا

*عکس مادر عليرضا شيرمحمدعلی است در روز خاک‌سپاری فرزندش

Print Friendly, PDF & Email