يك هفته گريه بخاطر صلح

سلام الله عليك
” يك هفته گريه بخاطر صلح”
سال دوم دبيرستان بودم ( ١٥ساله) كه بعد از تعليم آموزش نظامي بصورت داًوطلبانه عازم جبهه شدم ، تابستان گرم و سوزان سال ١٣٦١ بود كه، وارد اهواز و به جبهه جنوب اعزام و در عمليات رمضان سال ٦١ شركت كردم . از كم و كيف و خاطرات آن عمليات ميگذرم …
سال ١٣٦٥ مجددا به جبهه بصورت داوطلبانه اعزام شدم و شاهد عمليات كربلاي ٤ و ٥ بودم ،كه از كم و كيف آن عمليات ها هم ميگذرم .
در عمليات والفجر ٨ و آزادي حلبچه بودم و شاهد جنايت شيمايي مردم حلبچه هم بودم.
منظور از بيان مطالب فقط اين است كه : رزمنده و تخريبچي اي بودم كه اعتقاد راسخ داشتم صدام را شكست ميدهيم و از راه كربلا به قدس ميرسيم و با اسرائيل مي جنگيم !!!
ديدن شهادت صدهها نفر از دوستانم و گرماي شديد جنوب در تابستان و سرماي شديد كوههاي مشرف بر حلبچه در آخرين روزهاي زمستان ، كوچكترين خللي در اراده ام ايجاد نكرد . و همچنان معتقد به جنگ و شكست صدام بودم و اينكه راه قدس از كربلا مي گذرد !!
دهها بار جانم را در خطر ديدم اما اعتقادم راسختر مي شد و اينكه زمزمه ميكرديم ؛ زائران آماده باشيد كربلا در انتظار است ، يا زيارت يا شهادت ، هر چه باشد افتخار است ، افتخار است .
اين سروده را با تمام عشق و از اعماق وجود و از خلوص نيت و اعتقادمان ميخوانديم . شهادت را شهد شيريني ميدانستيم كه خداوند به بهترين بندگانش ميدهد با همين افكار و عقايد استوار بودم كه هم دانشجوي پزشكي بودم و هم در جبهه و عملياتها شركت ميكردم .
تا اينكه ، ساعت ٨ صبح ٢٧ تيرماه ١٣٦٧ خبري از راديو شنيدم ،
ايران قطعنامه ٥٩٨ شوراي امنيت را پذيرفت . و بيانيه مهم امام خوانده شد !! انگار دنيا روي سرم آوار شد و زير هزاران تن خاك و آوار مانده بودم ، با صداي بلند فرياد ميزنم و گريه ميكردم و بر سر و صورت مي كوبيدم !!!
نفس در سينه ام حبس شده بود ، فشار عجببي در سينه ام احساس ميكردم!!!
اين شرح حال تمام رزمنده گان آن روزگار بود . يك هفته براي پذيرش صلح گريه كردم و گريه كردند !!!سالها طول كشيد كه قبول كردم ، پذيرش قطعنامه ٥٩٨ به مصلحت ايران و مردم ايران بوده است ، و بعدها قبول كردم كه صلح بهتر از جنگ است !!! تا بعدها متوجه شدم از موهبت هاي الهي بوده است !!
اين بخاطر اعتقاداتي بود كه امام خميني بعنوان يك مرجعيت بزرگ و يك رهبر كاريزماتيك در ما و امثال ما ايجاد كرده بودند ،!!
الان هم همان شرايط سخت حكم فرماست . با يك تفاوت عمده . كه در زمان امام و پذيرش قطعنامه ٥٩٨ ، صف مردان جنگ ، از صف مردان سياست جدا بود. مردان صحنه ي نبرد خالصانه مي جنگيدند و مردان صحنه ديپلماسي در تكميل صحنه نبرد ، كار و وظائف خود را انجام ميدادند !!!
اين روزها مردان صحنه نبرد ، مردان سياست و فرهنگ و اقتصاد هم شده اند و كار سخت تر و دشوارتر شده است .
صلح سخترين راه و دشوارترين گزينه شده است . و تصميم در اين راه ، بسيار مشكلتر شده است . كه اين نقطه ي آسيب كشور است !!!.
هر چند نوشيدن جام زهر ، برايمان دردآورتر از تير ٦٧ خواهد بود . اما صلح بهتر از جنك است و گريه اش ، بعدها شيرينتر

سيد علي آل ياسين

Print Friendly, PDF & Email