چرا باید اخلاقی زندگی کنیم؟

نسان به هر میزانی که اخلاقی زندگی می کند، به همان میزان نیز خسارت می بیند.”

✍ مصطفی ملکیان

در خصوص اینکه چرا باید اخلاقی زندگی کنیم، اخلاق نیکخواهی مدنظر قرار می گیرد. اگر توجه کنید، می بینید که انسان یک حب ذات دارد و اخلاق نیکخواهی با حب ذات منافات دارد. اینجا بهتر است به حب ذات اشاره ای بکنم. حب ذات self-love معنایش این است که هر موجودی بیش و پیش از همه، خودش را دوست می دارد و بقیه جهان را به میزان نزدیکی اش به خودش دوست دارد و به میزان دوری از خودش کمتر دوست می دارد. به گفتۀ اورمان، انسان برای خودش همه چیز است و برای جهان، هیچ چیز. بود و نبود من برای جهان هیچ فرقی نمی کند ولی برای خودم، همه چیز هستم.

حب ذات در همه موجودات هست و استثناء ندارد. اسپینوزا اثبات می کرد که حب ذات اصلا اختصاص به انسان ندارد و تمام موجودات جهان هستی، حب ذات دارند. از دل حب ذات، صیانت از ذات بیرون می آید. انسان موقعی که خودش را دوست می دارد، خودنگهدار هم می شود و خوددوستی، علت خودنگهداری است.

از بحث خودنگهداری، دو امر بیرون می آید:
الف- جلب منفعت
ب – دفع ضرر.
ساختار ذهنی _ روانی ما انسانها بگونه ای است که خودنگهدار هستیم و به همین دلیل تا می توانیم، منافع را به سوی خودمان جلب و ضررها را از خودمان دفع می کنیم. این حب ذات از من می خواهد که به فکر نفع خودم باشم ولی اخلاق نیکخواهی، از من می خواهد به فکر دیگران باشم و این دو، باهم ناسازگارند.

این مشکل افزایی، آن موقعی بالا می رود که هزینه های اخلاقی بالا برود. اگر جامعه ای باشد که نهادهای اجتماعی جوری باشند که هزینه های اخلاقی زیستن کم باشد، باز هم آدم آسوده تر می تواند اخلاقی زندگی کند و از درد و رنج دیگران بکاهد ولی اگر نظامات جامعه و تنظیمات اجتماعی بصورتی باشند که اگر بخواهی زندگی کنی و به دیگران آسیب نرسانی، خودت درد و رنج زیادی متحمل بشوی، آن موقع این سوال طرح می شود که من حب ذات دارم و چه لزومی دارد در اندیشه دیگران باشم.

آیا مگر اخلاقی زیستن برای انسان خسارت دارد؟ این پرسش نیازمند پاسخ بسیار مفصلی است ولی اجمالا باید بگویم که اخلاقی زیستن لااقل ۷ خسارت برای انسان دارد، انسان به هر میزانی که اخلاقی زندگی می کند، به همان میزان نیز خسارت می بیند. در زندگی اجتماعی، انسان به دنبال ۷ چیز است که عبارتند از:

ثروت- شهرت- قدرت- احترام- آبرو- محبوبیت- علم آکادمیک.

به این ها، مطلوبهای اجتماعی فردی می گویند زیرا به این مطلوبها فقط در زندگی اجتماعی می توان نایل آمد و از این جهت اجتماعی هستند و از آنجایی که این مطلوبها برای فرد در جریان زندگی اجتماعی حاصل می شوند، به آنها فردی می گویند. ما اگر در زندگی اجتماعی، اهل موفقیت success باشیم، که عموم مردم همینگونه اند بجز استثناء ها و نوادر، به دنبال هر هفت تا هستند هرچند ممکن است گروهی به دنبال یک یا چند تا از این موارد باشند.

ما انسانها در این هفت تا، خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم و همچنین خودمان را در مسابقه با دیگران می بینیم. حالا به هر میزانی که اخلاقی زندگی می کنیم، به هر هفت تای اینها لطمه می زنیم. اگر من اخلاقی زندگی کنم، n تومان درامد خواهم داشت ولی اگر اخلاق را زیر پا بگذارم ده برابر n تومن درآمدخواهم داشت. پس اخلاقی زیستن خساراتی بر من وارد خواهد آورد ؛ هر چه شما ضوابط اخلاقی را بیشتر رعایت کنید، ثروت کمتری به دست خواهید آورد درباب شهرت، قدرت، آبرو و … نیز همینطور است.

اگر در طول تاریخ فردی ترکشهای اخلاقی اش به من نخورد، به همان میزان محبوبیت اش پیش من بیشتر است همانطور که درباب انوشیروان و کوروش می گوییم چقدر خوب بودند و عادل بودند. ما به این دلیل خیلی راحت اینها را می گوییم که فاصله زمانی ما از او زیاد است. اگر شما در دوران یک فرد اخلاقی زندگی می کردید و با او تماس می داشتید، آن موقع می شد فهمید که آیا او محبوب تو هست یا نیست. از آنجاییکه ما دورا دور از آنها زندگی می کنیم و سخت گیری های آنها شامل ما نمی شود و ما در چنبرۀ قدرت آنها نیستیم و در چنبرۀ مسئولیتی که آنها احساس می کنند، نیستیم به راحتی می گوییم، آنها چقدر آدمهای جالبی بوده اند و گویا هوس می کنیم که در زمان آنها می زیستیم در حالی که شاید حتی یک شبانه روز را هم نمی توانستیم با انها زندگی کنیم.

انسانی که اخلاقی زندگی می کند، محبوبیت اش را از دست می دهد زیرا هرکسی که اخلاقی زندگی می کند به مرز عدالت نزدیک می شود و بعد به مرز شفقت نزدیک می شود و سپس به مرز عشق نزدیک می شود و این هر سه لوازم برایش دارد که باعث می شود دیگران از اطرافش پراکنده شوند.

برگرفته از کانال تلگرامی مصطفی ملکیان /سخنرانی استاد مصطفی ملکیان تحت عنوان چرا باید اخلاقی زیست ، جلسه ی اول

Print Friendly, PDF & Email