چه عواملی باعث می شوند نیک خواهی به نیکوکاری تبدیل نشود

مصطفی ملکیان

شکی نیست که به لحاظ نظری،انفاق مالی یعنی گذشت از مال خود در راه خدمت به همنوع، یکی از وظایف مهم اخلاقی ماست. هیچ مکتب، هیچ نظام وهیچ نظریه ای اخلاقی تا الان قائل نشده است به این که یکی از وظایف اخلاقی انسان، انفاق مالی نیست.

گذشتن از مال و ایثار برای بهروزی و خوشی همنوعان محل اجماع است، که یکی از وظایف عمده اخلاقی ماست، اما سوال بر سر این است که چرا با این که به لحاظ نظری انفاق مالی را، همه انسان ها کمابیش وظیفه اخلاقی تلقی می کنند ولی به لحاظ عملی آن مقدار که از لحاظ نظری مورد قبول واقع شده به لحاظ عملی معمول واقع نمی شود؛یعنی چرا با این که من کاملا واقفم که این کمک مالی وظیفه اخلاقی من است ولی عملا این وظیفه اخلاقی را کمتر انجام می دهم و چه بسا اصلا انجام ندهم. این نکته ای است در روانشناسی اخلاق. فقط بحث من در این جلسه منحصر است به انفاق مالی. بقیه وظایف اخلاقی از شمول بحث من بیرون اند. سخن بر سر این است که ممکن است من انسان اخلاقی باشم یعنی نیکخواه همنوعان خودم باشم و عقیده داشته باشم به اینکه انسان وظیفه نیک خواهی در حق همنوعان خودش را در این مورد نیک خواهی مالی دارد اما عملا به این نیک خواهی ترتیب اثر ندهم، یعنی به زبان ساده تر چرا همیشه نیک خواهی به نیکوکاری تبدیل نمی شود. نیک خواهی هست اما تبدیل به نیکوکاری نمی شود.

در ذهن من،در ضمیر من، در درون من نیک‌خواهی نسبت به همنوع وجود دارد( که در بحث ما نیکخواهی مالی مدنظر است) ولی چرا تبدیل به نیکوکاری مالی نمی شود؟ یعنی چرا آنچه در عالم درون من، در عالم ذهن و ضمیر من، در عالم روان من می گذرد،این در دست و پای من جاری نمی شود؟ علت این شکافی که در این میان هست چیست؟ چه چیزی شکاف بین نیک خواهی و نیکوکاری ایجاد می کند؟به زبان ساده تر کسانی که نیک خواه بشر نیستند به کنار، اما فرض را بر آن بگیریم که ما کسانی باشیم نیک خواه بشر باشیم و بنابراین اساسا به چیزی به عنوان وظیفه و تکلیف اخلاقی در جهت ایثار مالی قائل باشیم. چرا این ایثار مالی که به لحاظ درونی به ارزشمندی اخلاقیش قائلیم لزوما در مقام عمل انجام نمی گیرد. این در همه وظایف اخلاقی قابل بحث و گفت و گو است ولی من فقط در باب نیک خواهی از لحاظ ایثار عرض می کنم.

عواملی که در اینجا قابل بحث هستند شش عامل هستند؛ همه این شش عامل از مقوله توهمات ماست، از مقوله خطاهای شناختی ماست ولی با این همه احتمال دارد که این خطاها و توهمات شناختی پیش بیاید و باعث شود که من نتوانم نیک‌خواهی‌ام را تبدیل به نیکوکاری بکنم.

۱ به جای این که من،انسانی اخلاقی باشم صرفا انسانی عاطفی باشم.

۲ عقیده ندارم که برای بهروزی و خوشی همنوع خودم مهم ترین کار، کمک مالی باشد.

۳ افراد یا دولت ها ممکن است از این کمکها سوءاستفاده کنند.

۴ به صداقت مؤسساتی که فقر زدایی می کنند، اعتماد ندارند.

۵ در جامعه ما چون به اندازه کافی کمک مالی صورت می گیرد نیاز به کمک اندک من نیست.

۶ چون آینده ما مبهم است من چرا چیزی را که پس انداز کرده ام به فقرا بدهم؟

تفصیل این عوامل در پست های بعدی

سخنرانی استاد ملکیان به مناسبت ۱۸ سالگی تأسیس خیریه دارالاکرام

Print Friendly, PDF & Email