چون کوه، خموش و بار بر دوش

تقدیم به فرهاد و آزاد خسروی

کولبران

” چون کوه، خموش و بار بر دوش ”

رازید ولی نهفته در برف
ناگفته و ناشنفته در برف

چون کوه، خموش و بار بر دوش
اسرار مگو نهفته در برف

با روی کبود چون بنفشه
مانند گلی شکفته در برف

هم گرده ی خویش کرده خالی
هم گوهر خویش سفته در برف

گوش شنوا ندیده بر خاک
شرح غم خویش گفته در برف

با شوق بهار رفته در خواب
از چهره، غبار رفته در برف

رفتید و چو کبک سر به زیریم
ای کولبران خفته در برف…

افشین علا

Print Friendly, PDF & Email