صفحه نخست    |     اخبار    |    لینکستان    |    شعــر    |    هزلیات و طنز    |    کتب و مجلات    |    مقالات    |    کنوانسیون ها    |    صدای شما   |    اعلامیه جهانی حقوق بشر    |     انسان های اخلاقی    |    اصـل زرین

     
 

 

   Home Page

   News

   Links

   Poem

   Humor

   Books / Magazin

   Articles

   UN Conventions

   Human Rights

   Golden Rule

 




 

 

 

 

 

   
 

 


                                                       آیابا گذشت بیش از یک سده  از نهضت بزرگ مشروطیت و سه دهه از انقلاب ضد استبدادی  و جمهوریت طلبی  مردم شریف  ایران می توان این کشور و ملت بزرگ را در یک سیر قهقرایی به سلطنت مطلق العنان باز گرداند؟؟؟؟ .دو دستاورد عظیم این ملت بزرگ «مشروطیت»و«جمهوریت» با بازنگری قانون اساسی و حاکمیت حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه جهانشمول حقوق بشر تضمین خواهد شد .          



آزادی و برابری پیش­شرط جامعه اخلاقی


مقدمه 1:
مدعای ما این است که با تبعیت مطلق از "قاعدة طلایی اخلاق" ،   "هرچه بر خود نمی­پسندی بر دیگران مپسند و " یا در شکل ایجابی آن "با دیگران چنان رفتار کن که خوش داری با تو همان کنند"، فرد می­تواند به نحو "خودگردان" زیست اخلاقی و مبتنی بر صلح با خود و دیگران داشته باشد و چنانچه این قاعده مبنای رفتار هر فرد با دیگر افراد باشد در یک وضعیت آرمانی و مطلوب چشم­انداز جامعه ،  و ساختار سیاسی آن "دولت"  ،  اخلاقی و عادلانه خواهد بود.
از این رو فرد اخلاقی "خودگردان"، که تحت حاکمیت قانون مطلق اخلاقی­ای است که خود به نحو شهودی و وجدانی آن را دریافته است، می­تواند و باید - در هر گونه جامعه و فرهنگ و نظم و سامان سیاسی­ای که خواه یا ناخواه عضوی از آن است ناقد وضع موجود در راستای بهبود نسبی وضعیت همگِنان و جهت­گیری و جهت دادن خود و دیگران به سمت وضع مطلوب باشد.
مقدمه 2:
از آنجا که قاعده طلایی اخلاق موجب آن است که "دیگری" را همان قدر پاس بداریم که "خود" را، فی­الواقع این "دگر دوستی" که وزن و اهمیت و اعتبار و ارزش­اش در کفه مساوی "خود دوستی" سنجیده می­شود تساوی همه ابناء بشر را _ بی­هیچ گونه تبعیضی از حیث عقیده، مذهب، نژاد، جنس و... پیشاپیش مفروض می­گیرد و این تساوی فرضی که به نحو پیشینی خود را بدان ملزم ساخته­ایم نقطه عزیمت "دیگر دوستی" منطوی بر "اصل زرین" است.
و حال با ذکر این دو مقدمه ابتدا پیش فرض­های خود را مطرح ساخته و سپس پیشنهاد خود را ارائه می­کنیم:
پیش­فرض اول: فرض بر این است چنانچه باورها، قواعد، ساختارها، قوانین و الزامات معطوف به قدرت بیرون از فرد یک جامعه فرضی مطلوب بر این قاعده طلائی مبتنی شود و یا در مسیر رسیدن به چنان وضعیت آرمانی­ای وضع موجود بر اساس این قاعده مدام نقد و ارزیابی شود، فرد اخلاقی چه اخلاقی بالقوه و چه اخلاقی بالفعل از آنجا که در چنین جامعه­ای آسان­تر و کم­هزینه­تر می­تواند به نحو "خودگردان" به زیست اخلاقی خود ادامه دهد، آن را بر همه بدیل­های دیگری که فاقد این ویژگی و یا محک نقدی هستند ترجیح خواهد داد.
پیش فرض دوم: "آزادی" همانگونه که "برابری" فی­نفسه ارزش و مطلوبیت ذاتی ندارد بلکه ارزش و مطلوبیت­اش از جهت فراهم ساختن بستر و زمینه تحقق سایر ارزش­ها و فضیلت­های اخلاقی است. صلح و همزیستی مسالمت­آمیز یکی از مهم­ترین آنهاست .
آزادی و اختیار از جنس قدرت و اراده است و چون قدرت بالقوه می­تواند همانگونه که بستر ظهور و بروز فضیلت­هاست بستر بروز و ظهور رذیلت­های اخلاقی باشد و این "گل را گریز از آن خار نیست" نمی­توان به صرف احتراز از این امکان نامطلوب هرگونه قیدی بر آن زد. هر گونه قیدی بر آزادی نیز باید قیدی اخلاقی باشد. به گمان ما "برابری آزادی" یا آزادی برابر "همه" به گونه­ای که "آزادی" هیچ­کس مورد تعرض نابرابر هیچ­کس قرار نگیرد یک قید اخلاقی است و همین یک قید برای حفاظت از آزادی و اخلاقی بودن آن کفایت می­کند.
اگر در جامعه­ای قرار است که همه انسان­ها به نحو "برابر آزاد باشند بگونه­ای که برابری آزادی تضمین شود ناگزیر از وضع قانون خواهیم شد؛ قانون­ای برای تحقق و تضمین آزادی برابر میان انسان­های برابر.
پیش فرض سوم: اگر در جامعه­ای آزادی و برابری همه افراد مفروض نباشد و ساختارها و قواعد و قوانین آن جامعه به جای آنکه به سمت و سوی آزادی و برابری "همه" جهت­گیری کند تحت هر عنوان مقدس و مطلوب دیگری همچون "منفعت عامه"، "مصلحت عموم"، "امنیت"، "رفاه"،  "پیشرفت و توسعه" بر نابرابری­ها و محدودیت­های آزادی افراد چشم بپوشد و یا صحّه بگذارد و یا رفع و محو نابرابری­ها و محدودیت­ها را وجهه همت خود نداند، چنین نظم و ساختار سیاسی­ای از منظر فرد اخلاقی خودگردان عادلانه و مطلوب نیست و لذا به خود حق یک حق اخلاقی - می­دهد تا آنجا که می­تواند و تا آنجا که پافشاری بر تصحیح روند ناعادلانه، هزینه­های اخلاقی بیشتری را بر خود و همگنان مساوی­اش روا ندارد از تبعیت از قوانین چنان جامعه­ای سربتابد و این سرباز زدن خود یک الزام اخلاقی است؛ چرا که فرد اخلاقی خودگردان در حد توان و قدرت مکلّف به اخلاقی زیستن است و تن دادن به قوانین و ساختار ناعادلانه را که از سر عافیت­اندیشی و منفعت­طلبی صرفاً شخصی صورت پذیرد ظلم به خود و همگنان مساوی با خود می­داند.
پیشنهاد: از آنجا که انسان اخلاقی خودگردان "اصل زرین" را معیار نقد هر گونه جامعه و قدرت و الزامی می­داند که فراتر از احکام، خواست­ها، آرمان­ها و حقوق و آزادی­های فرد و افراد تحقق یافته و یا تداوم می­یابد، پیش شرط اعلان رضایت و یا عدم رضایت فرد اخلاقی از روند امور جامعه و نقد قوانین موضوعه و الزامات معطوف به قدرت دولت­ها، احترام متقابل شهروندان و دولت به پیمان حقوق بشر بالخصوص حق تعیین سرنوشت و حقوق و آزادی­های شهروندی منبعث از آن است. نقطه عزیمت هرگونه تصحیح و نقد جامعه و دولت ملت بالفعل موجود که فرد در درون آن زندگی می­کند و طبعاً برای حفاظت از حقوق و آزادی­ها و امنیت خود و سائر شهروندان بهتر است که بدان وفادار باشد، اجرای قاطع پیمان حقوق بشر به عنوان معیار و میزانی جهت بهبود نسبی امور و سمت­گیری به سوی عدالت بیشتر در فردایی بهتر است.
حاکمیت حقوق و آزادی­های شهروندی مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر بالخصوص حق تعیین سرنوشت بر همه قوانین موضوعه چشم اندازی را ترسیم می­کند که در آن وضعیت نابرابری­ها، بی­عدالتی­ها و خشونت­ورزی­های تلخ موجود در عرصه تمدن فعلی را به سمت "کاهش" می­کشاند. جلوگیری از افزایش بیشتر بی­عدالتی­ها و نابرابری­ها و تلاش در جهت کاستن هر چه بیشتر آنها وظیفه اخلاقی همه ماست.
در خاتمه این را هم عرض کنم از آن جهت حقوق بشر جهانشمول را به عنوان معیار و میزان آزادی و برابری انسان­ها در هر جامعه و دولت ملّت­ای پیشنهاد می­کنیم که نسبت به هر قرارداد محلی، بومی دیگری که در راستای احقاق و تضمین حقوق و آزادی­های شهروندان میان مردم و حاکمان منعقد می­شود به عنوان مثال قوانین اساسی هر دولت کشوری خاص از مزیّت نسبی حمایت "شهروند جهانی" برخوردار است و همین مزیت نسبی می­تواند مبنایی برای الزام مسالمت­آمیز همه دولت­های متفاوت _ به لحاظ فرهنگی و ارزشی به رعایت این حقوق و آزادی­ها باشد.
طبعاً چنانچه توافقی جهانی در دنیای متکثر فرهنگی، ارزشی کنونی معیار الزام و التزام متقابل دولت­ها و حکومت­ها قرار گیرد ضمانت اجرای آن نیز بیشتر خواهد بود.
مدعای ما این است، "فرد شهروند" دنیای مدرن در قیاس با "شخص رعیت" دنیای پیشامدرن از ایمنی و حفاظت بمراتب کمتری در قبال دست یازی ناعادلانه فرمانروایان کنونی به حقوق، آزادی­ها و اختیارات شخصی خود برخوردار است.
         "رعیت" دنیای پیشین اگرچه برخی از حقوق شهروندی  امروزین را نداشت، - مثلاً حق تعیین سرنوشت و انتخاب حکام و کارگزاران و قانون­گذاران و نقد و عزل و نصب آنان ولی به همان نسبت "راعی" و حاکم دنیای پیشین از قدرت مداخله و دست­یازی بمراتب کمتری در قیاس با دولت مدرن در حوزه زندگی خصوصی و حوزه اختیارات شخصی "رعایا" برخوردار بود و همین محدودیت قدرت دست­یازی امنیت و آزادی بیشتری را برای رعایا موجب می­شد.
به ویژه آن هنگام که حاکم، "راعی" و فرمانروا از صفات حسنه اخلاقی برخوردار بود و "خواجه"ای بود که غم "رعایا" می­داشت.

می­توان مدعی شد وضعیتی که در دوران مدرن رخ داده بالکل با وضعیت پیشین متفاوت است. لذا تاکید بر حقوق بشر جهانشمول و حاکمیت مطلق آن بر قوانین موضوعه همه دولت کشورها این عدم توا زن فاحش قدرت میان فرد دولت را در دنیای فعلی تا حدودی جبران خواهد کرد

پاره ای توضیح دربارۀ آزادی و برابری و قاعده طلائی







 
    CONTACT US   |    تماس با ما Copyright 2008 Moralsociety.net , All rights reserved . Email Address: info@moralsociety.net