اخلاقی زیستن حالِ ما را خوب می کند و حالِ این کل را نیز خوب می کند.

اخلاقی زیستن حالِ ما را خوب می کند و حالِ این کل را نیز خوب می کند.” “کل جهان هستی organism واحدی است

✍ مصطفی ملکیان

کل جهان هستی organism واحدی است. این نظریه را از قدیم الایام عرفا طرح می کردند ولی در رشته های دانشگاهی نمی توانستند اثبات کنند. در میان عرفا طرح می شد و همینجور باقی می ماند ولی از اوایل قرن ۲۰ به این سو گرایش های جدی به این رویکرد ایجاد شد و گفتند جهان یک ارگانیسم است اگر اثراتی بر جهان بگذاریم، کل جهان تاثیر می پذیرد و اگر این نکته صادق باشد، معنایش این است که هر کدام از ما یک سلول از این پیکره هستیم. این موجودات دو تا ویژگی دارند اول این که دگرگونی هر جزء، موجب دگرگونی سایر اجزاء است بی شک. دوم: اگر جزء بخواهد وضعش بهبود یابد، کل باید وضعش بهبود یابد. کل نمی تواند مستقلاً سالم بماند در حالی که اجزائش ناسالم است. بهبود و بدبود اجزا به کل مرتبط است و بالعکس. این نظریه می گوید چون ماجرا از این قرار است پس اگر این موجود یعنی جهان حالش خوب باشد، حال ما هم خوب است و اگر بد باشد همه بد هستیم.

این دیدگاه می گوید اخلاقی زیستن دارد حالِ ما را خوب می کند و حالِ این کل را نیز خوب می کند. حالِ کل اگر خوب باشد، حالِ اجزاء (یعنی ما) خوب هست و بالعکس. این نظریه طرفداران شاخصی دارد مثل جردانو برونو که او را به خاطر این دیدگاه سوزاندند، شوپنهاور، جوزایا رویس (فیلسوف معروف اواخر قرن ۱۹ امریکا)، اروین شرودینگر (فیزیکدان معروف قرن۲۰)، فرد اویل (دانشمند تراز اول فیزیک و زیست شناسی و بیوفیزیک)، فری مین دایسون، آلن باتس و …

نقد: به نظر من این نظریه قابل دفاع نیست به دو جهت:
۱) من هنوز نفهمیده ام که یک انسان چگونه می تواند به پشت بام هستی برود و از آن بالا نگاه کند و بگوید یک کل وجود دارد اینها جوری سخن می گویند که انگار رفته اند بر پشت بام هستی و از آن بالا نگاه می کنند. نظریه هایی که از کل جهان هستی سخن می گویند، از کجا می توانند به این حرفها برسند؟ انسان باید احاطه به چیزی داشته باشد تا درباره اش سخن بگوید ما که الان در اوایل قرن ۲۱ زندگی می کنیم چگونه می توانیم دربارۀ کل تاریخ بشریت صحبت کنیم؟ فرض کنید یک کاروانی در حال عبور است و یک نفر برود بر روی قلۀ کوه بایستد و به این کاروان نگاه کند. این فرد می تواند در خصوص کل کاروان سخن بگوید یعنی perspective این فرد می تواند دربارۀ کل کاروان سخنانی بگوید و آن هم سخنانی کلی البته سخنانی جزئی نمی تواند بزند. این فرد می تواند بگوید کاروان سه تا پیچ خورده گرد و خاک ابتدای کاروان بیشتر از آخر کاروان است و … اما فردی که داخل کاروان است نمی تواند چنین منظره ای را ببیند و از این سخنان بگوید. این دیدگاه یک نوع بلند پروازی است.

عرفا می گویند ذهن محدود بشر ناتوان از ادراک است ولی ما در تجارب عرفانی به اینها رسیده ایم. اما ما انسانهای معمولی که تجارب عرفانی نداریم و نمی توانیم به این شناخت برسیم. ما انسانهای عادی، یا از طریق ادراک حسی یک مطلب را می گوییم یا از طریق introspection یعنی درون نگری، یا از طریق memory یا از طریق intuition یعنی شهودهای عقلی، یا از طریق گواهی دیگران یعنی testimony یا از طریق استدلال و استدلال هم که سه نوع است استدلال قیاسی، استقرائی و استنتاج از راه بهترین تبیین. منابع شناخت ما همین هاست و با این ۶ تا منبع شناخت چگونه می توان به شناخت کل عالم رسید و سخن گفت؟

فرض می کنیم کل جهان، ارگانیک است و ما سلولهای آن. و فرض می کنیم که اگر حال این کل خوب باشد، حال هر کدام از ما نیز خوب خواهد بود که در این صورت با اخلاقی زیستن سعی می کنیم حال کل خوش شود. از کجا ادعا می کنید که خوش شدن حالِ این کل، وابسته است به اخلاقی زیستن؟
چه دلیلی دارید که کل جهان وقتی حالش خوب می شود که ما اخلاقی زندگی کنیم؟ اگر ادعا را می بری به عالم انسانی، حرفتان را قبول می کنیم ولی وقتی درباب کل هستی صحبت می کنید، به نظر می رسد حرفتان مستدل و موجه نیست.

سخنرانی استاد مصطفی ملکیان تحت عنوان چرا باید اخلاقی زیست ، جلسه چهارم

Print Friendly, PDF & Email