افسردگی عمومی را جدی بگیرید !

این حجم کم‌سابقه از نابسامانی اقتصادی، پریشانی سیاسی و نومیدی و سرخوردگی اجتماعی را نظام تنها با حضور گسترده و دخالت آشکار و پنهان نیروی امنیتی می‌تواند مهار کند. افزایش نیروهای امنیتی در فضای حقیقی و مجازی (از جمله درهمین همنشینی‌ها) نکته‌ای نیست که برکسی پوشیده بماند. اما پرسش اینجاست که این حجم بالای نیروی امنیتی و صرف بودجه هنگفت برای آنان تا کی و کجا می‌تواند ادامه داشته باشد؟ بخش مهمی از این نیروها، جوان و نیروی مفید و سرمایه‌ای کشورند که متاسفانه در چنین شرایطی (سیکل بسته فقیرسازی و امنیت‌زایی) برای انجام وظایفی ساده و ظریف چون پایش، رصد و خبرچینی تلف می‌شوند و عمر و استعداد آنها در جای بهتر و سازنده‌تری صرف نمی‌شود. برخی از این افراد بعدها پشیمان و از سامانه امنیتی خارج می‌شوند اما بدلایلی چند نمی‌توانند نقش فاش، مفید و مقبولی برعهده بگیرند و چون سیستم هم به عنوان نیروی مکانیکیِ جزء آنها را بکار گرفته است، امکان رشد و جذب اجتماعی شایسته را از دست می‌دهند. من گاهی فکر می‌کنم اینها هم فرزندان همین مردم‌ند که بسبب فساد سیستم، رشد فقر و نگاه آمرانه حاکمیت، ناگزیر در چرخه امنیتی نازلی افتاده‌اند که هم آینده سالم و مفیدی را از دست می‌دهند وهم درپیشه کنترل شهروندان و تعقیب هموطنان خویش باید مدام معذب باشند.
فرضیه ضریب بالای امنیتی نظام اگر از بیرون موجه باشد از درون موجه نیست و امروز با شکاف بی‌سابقه میان نظام و مردم، شایع‌ترین پدیده روانی این حوزه “نگرانی” شهروندان از تهدید همان نظام است. تجربه‌های مکرر حوادث سالیان اخیر نشان می‌دهد که زعمای قوم با همه هزینه و کنترل نمی‌توانند امنیتی روانی و نرم برای مردم فراهم کنند و امنیتی کردن فضا و افزایش نیروهای رصد و پایش برای کنترلِ واکنشِ مردم، دوای درد نیست. این کشور را باید با عقلانیت، روشهای عرفی جهان امروز و رضایت و مشارکت شهروندان اداره کرد و شیوه‌های آمرانه در فضای پایدار امنیتی جواب نمی‌دهد و به خشونت فضا و افسردگی بیشتر شهروندان خواهد انجامید. یک سرویس میـنیمال دولتی با هیکل ماکسیمال امنیتی هرچه داشته باشد، مشروعیت، وجاهت و دوام ندارد. افسردگی عمومی را جدی بگیرید !

با یکی از نزدیکان در ایران صحبت می‌کردم بشدت ناراحت و افسرده بود و می‌گفت: “در همین گروههای مجازی دوستانه، غوغایی از خشونت و پرخاش برپاست. مدام من و چندتن دیگر وساطت می‌کنیم تا فضا آرام شود و افراد با کینه و پرخاش حرف نزنند، ولی نمی‌شود. طرفه آنکه این جماعت مقدس احمق در خاموش کردن شکسته‌دلان حادثه هوایی مدام تکرار می‌کنند که این سانحه بی‌حکمت نبوده و شاید تقدیر الهی آن بوده که با این اتفاق جلوی خطر بزرگتر و خونهای بیشتری گرفته شود، خدا هم اینها را رحمت کند !” زهی حماقت و بیشرمی !
به او گفتم این تشتت بلای عام است و من هم دیشب ناگزیر و پس از سالها تحمل مرارت و تعریض و تکبر و درشتی مکرر از سوی برخی مریدان دربستِ آقا و سرانجام درپی هتاکی “دوستی” بی‌ادب و گستاخ از گروهی دوستانه خارج شدم. از شما چه پنهان بر من مصیبت‌ها رفته است اما هرگز در فضای عمومی گلایه نکرده‌ام. از مراحم مکرر و مفصل ماموران گمنام آقا در اوایل دهه هفتاد بگیرید تا تهدید جانی و حتی اقدام عملی (که بخیر گذشت) و قطع همه حقوق قانونی و مسلم … و ادامه آثار سنگین آن مظالم تا امروز، که من رسانه‌ای نکرده‌ و خاموش مانده‌ام. همیشه از تفرقه و جدایی پرهیز کرده‌ام و کوشیده‌ام مودت و دوستی ولو به مویی برقرار و محترم بماند و بجای پرخاش، گفتگو و پرسش دربگیرد اما حیرتا از جماعتی آلوده به خون و ستم که اصرار دارند با توهین و شلتاق و ارعاب، همه را خفه کنند حتی کسانی را که نسبت به آنان نجابت می‌ورزند. مصیبتی است حکایت این مریدانِ آتش باختیارِ مقام ولایت، هرچه شما دعوت به اخلاق و ادب و نزاکت ایمانی و ایرانی می‌کنید بدتر می‌کنند.
من احساس می‌کنم هرچه حکومت آلوده‌تر و متهم‌تر می‌شود، عصبی‌تر میشود و از قضا این منحنی خشونتِ زبانی و رفتاریِ مریدان هرچه به راس نظام مستندتر،هتاکانه‌تر و گستاخانه‌تر می‌شود. دریغ از جویی انصاف و ادب و آزرم و شعور نسبت به منتـقدان و مخالفانِ هموطن. می‌دانم فایده ندارد ولی از باب ثبت وظیفه می‌گویم که باتوجه به افسردگی و خشم عمومی، رهبری در خطبه جمعه این هفته، مریدان خویش را نصیحت کند (نصیحتی نه با منطق دوبل و برای استفاده تبلیغاتی اردوگاه قدرت) که بیش از این مردم آزرده و زخم‌خورده را پاره پاره نکنید. اگر به فکر فردای ایران نیستید کمی به فردای خود فکر کنید.

برگرفته از فیس بوک رضا بهشتی معز

Print Friendly, PDF & Email