خدا کند که رخ دهد، من که چشمم آب نمی‌خورد!

دیــــدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی
بازار خویش و آتش ما تیز می‌کنی

خدا کند که رخ دهد، من که چشمم آب نمی‌خورد. چشم در چشم کسی شدن اول ابتلاست. آن شیخ اجل در قرن هفتم دریافته بود، این شیخ در هفت قرن بعد درنیافته ! نیک دریافته است اما هردو عشوه‌ها می‌ریزند تا بهم نرسند چون رسیدن همانا و ابتلا همان. مسکین لعبت “دیدار” که دستمالِ کسبه سیاست است. رعیت بینوا بخیل که نیست هیچ، سراپا اشتیاق است تا دو شوخ چشم روبروی هم بنشینند و او به تماشا، شاید تغاری شکست و ماستی ریخت یا قدح شکسته‌ای هم آمد و صرفه رعیتی شد. امان از رویارویی دو چشم، … زودا !

رموز العیون لاهل الفنون فی مدینه بیاریتز

برگرفته از فیس بوک رضا بهشتی معز

Print Friendly, PDF & Email