دين ما چنين دينی بود

ما دينمان دينی بود كه عارف ما می گفت كه «من از ديوار چين تا اندلس، در هر بيابانی، اگر خاريی به پايی بخلد و فرو رود، من اشك ميريزم»، او آن وقت فكر ميكرد كه يك سوی عالَم، ديوار چين است و يك سوی آن هم اندلس است؛

ما دينمان اينچنين دينی بود، ببينيد چقدر بزرگواری و انسانيت كه می گفت «من در همه بيابانهاي عالم، هر وقت خاری به پای كسي ميخلد، من اشك ميريزم»؛ يا ميگفت كه «من بر در جهنم ميايستم و هر كه را كه خواستند وارد جهنم كنند، ميگويم گناه او را هم به پای من بگذاريد، همه را به بهشت ميفرستم و بعد ميگويم من با همه اين گناهان آماده هستم، حال هر كار ميخواهيد با من بكنيد»،

دين ما چنين دينی بود، اين تلقی وجود داشت، اما حال چنين نگرش و تلقی والايی را با آنچه كه در امثال بن لادن ها و ملاعمرهای جهان ميبينم، مقايسه كنيد، چنين افرادی هم يك تلقی از دين است.
به نظر من روح دينداری همين است كه ما قبول كنيم كه همه انسانها، ساخته های دست خداوند هستند و چون ساخته دست خدا هستند، خواسته دل خدا هستند، من بارها گفته ام كه «ساخته خدا، خواسته خداست» و «هر چه ساخته دست خداست، با همه نقايصش، خواسته دل خدا هم هست».

برگرفته از فیس بوک استاد ملکیان،تدین تعقلی،سال ۸۰

Print Friendly, PDF & Email