هر چه درد و رنج انسان ها بیشتر شود احساس مسئولیت اشخاص بالا می رود

هر چه درد و رنج انسان ها بیشتر شود احساس مسئولیت اشخاص بالا می رود.”

✍ مصطفی ملکیان

کسانی که بخواهند ملتزم به اخلاق شوند ، ایستادن در برابر هریک از پدیده های سرمایه داری و حکومت های توتالیتر مورد هزینه های وحشتناک قرار می گیرند. اگر زندگیِ خیلی آرامی برقرار بود، آنوقت می شد گفت که اخلاقی زیستن هزینه های خاصی تحمیل نمی کند. در اخلاقی زیستن به معنای واقعی کلمه نمی توان از هزینه های آن برکنار بود ، چون هر چه درد و رنج انسانها بیشتر شود، احساس مسئولیت هم بالاتر می رود.

در مورد اخلاقی زیستن برتراندراسل فیلسوف معروف اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ اینگونه تقریر می کرد:
او می گفت: اخلاقی زیستن از منظری دیگر سود اجتماعی فردی دارد. او یک مثال می زد : فرض کنید من یک اسب در اصطبل دارم و همسایه ام نیز یک اسب دارد. من انسانی هستم که اخلاق را می خواهم زیر پا بگذارم و از این رو اسب همسایه ام را می دزدم و صاحب دو تا اسب می شوم. شکی نیست که من از این غیر اخلاقی بودنم سود برده ام چون صاحب دو تا اسب شده ام ولی من که اخلاق را زیر پا می گذارم، نباید فقط تا نوک بینی ام را ببینم بلکه باید دورترها را نیز ببینم که در اینصورت به این نتیجه می رسم که اگر بنا باشد هر کسی اسب همسایه اش را بدزدد یعنی من اسب همسایه ام را بدزدم و او نیز اسب همسایه دیگر را بدزدد و آن یکی نیز اسب همسایه اش را بدزدد، در آن صورت بالمآل و در آخر کار همۀ اسب ها به اصطبل کسی که از همه قدرتمندتر است خواهد رفت.

این امر، نتیجۀ آن متداول شدن دزدی است که کسی که از همه بی رحم تر و پر زورتر است همۀ اسب ها را صاحب خواهد شد و از آنجایی که هیچ معادله ای ثابت نکرده است که تو قلدرترین هستی، معنایش این است که بالمآل این یک اسبی را هم که داشته ای از دست خواهی داد . پس عقل من دایر بر این است که یا باید به همین یک اسب قانع باشم و نباید اسب همسایه را بدزدم و یا اگر خواستم بدزدم، باید این را مدنظر داشته باشم که چند صباحی نمی گذرد مگر آنکه یک قلدری پیدا می شود و همۀ اسب ها از جمله اسب من را هم صاحب می شود. پس بهتر است اخلاقی زندگی کنم و همین اسب را هم نگه بدارم.

پیش فرض های راسل در این بحث عبارتند از اینکه اولا اگر تو رفتی اسب همسایه ات را دزدیدی، این اندیشه را ترویج کرده ای که هر کسی می تواند اسب همسایه اش را بدزدد. پیش فرض دومش این است که تو هرگز نمی توانی اثبات کنی که خودِ تو قوی ترین عضو جامعه هستی و آخرالامر نیز همین یک اسب را نیز از دست خواهی داد و با غیراخلاقی زیستن، سرمایۀ افراد از دست شان می رود و سوم این که انسانهای غیر اخلاقی به این دلیل غیر اخلاقی اند که نگاه کوتاه مدت دارند و اگر نگاه بلند مدت می داشتند، می دیدند که در بلند مدت، خود آنها از همین داشته هایشان نیز محروم می شوند.

راسل می گفت در همۀ امور جامعه باید ترویج عقلانیت کنیم، چون ترویج عقلانیت موجب می شود انسانها دوراندیش شوند و از این طریق اخلاقی زیستن ترویج می یابد. در نگاه راسل، اخلاقی زیستن، بالمآل به نفع ماست.(عقلانیت یعنی اخلاقی زیستن با توجه به دوراندیشی) من ممکن است از طریق دروغگویی منفعتی را در طول یک روز، دو روز، یک هفته، یک ماه ببرم ولی بالمآل سودی برایم ندارد. همۀ انسانها را می توان در کوتاه مدت فریفت ولی در دراز مدت نمی توان ، و دروغ در دراز مدت، شروع به زیان دهی می کند.

نقد: این ورژن هم قابل دفاع نیست. اگر من اخلاق را زیر پا بگذارم و اخلاق را در خفا زیر پا بگذارم، چطور؟ جوری که اصلا آشکار نشود، در آن صورت تا آخر و سرانجام چیزی از دست نمیدهم. شماها تصور می کردید بالاخره یک روزی دیگران متوجه می شوند و از من یاد می گیرند و مثلا شروع به اسب دزدی می کنند اما اگر ماجرا به آن صورتی باشد که گفتم چطور؟ در داستان و رمان کارگران دریا اثر ویکتور هوگو می بینید افرادی وجود دارند تا آخر عمرشان غیراخلاقی زندگی می کنند ولی هیچ کس متوجه نمی شود و جلوۀ زندگی شان کاملا اخلاقی است.

نقد دیگر: اگر من خواستم شروع به غیراخلاقی زیستن بکنم، درست است که هیچ معادله ای اثبات نکرده من قوی ترین خواهم بود ولی از آن طرف هم اصلا اثبات نشده که من قوی ترین نخواهم بود. گفتید که شما یقین نداری که قوی ترین هستی ولی من می گویم یقین هم نداریم که قوی ترین نیستیم. هر دو احتمال، بالاست. ممکن است شروع کنم به دزدی و در نهایت اثبات شود من قهارترین دزد اسبها هستم.

نقد سوم: این دراز مدت که می گویید، تا چه مدت زمانی را مدنظر دارید؟
مگر من چقدر می خواهم زندگی کنم؟ این حد و حدود دراز مدت که شما می گویید، تا چه حد است؟ چون حدود را معین نکرده اید، محاسبه گری نیز از دست رفته و مشکل را حل نمی کند.

سخنرانی استاد مصطفی ملکیان تحت عنوان چرا باید اخلاقی زیست ، جلسه ی دوم

Print Friendly, PDF & Email