چرا اکنون مردم نسبت به شخصیت های بزرگ حرف شنوی ندارند؟

چرا در جهان معاصر قدرت اقناع مهمتر از بزرگی شخصیت است ؟

✍مصطفی ملکیان

در گذشته اگر یک کسی می گفت آية الله گلپایگانی گفته اند فلان . اصلا چرا آية الله گلپایگانی را مثال بزنم؟اگر آخوند محله یک چیزی می گفت، بر مال و جان و ناموس ما حق مداخله داشت چه برسد به اینکه آية الله گلپایگانی یا آية الله خوئی حرفی بزنند و کسی جرأت بکند که مخالفت بکند!

اما الآن شما بروید در اکثر این مجامعی که با آنها سر و کار دارید و مثلا بگویید: آقا این را نگو چون آیه الله فلانی فرموده اند که فلان. اصلا به محض اینکه می گویید فرموده اند و لغات این جوری به کار می برید، خنده اشان می گیرد و می گویند: “فرموده اند، یعنی چه؟!” به نظر شما علت این عکس العمل آنها چیست؟
آن وقت ها کجا و حالا کجا؟ آن زمان شما اصلا تصور می کردید که آية الله بروجردی یک حرفی بفرمايند و دیگران گوش نکنند؟ آية الله بروجردی کسی بود که علامه طباطبایی به خاطر نظر ایشان یا فتوا و حکم ایشان، تا فهمید آقای بروجردی نظرشان این است که فلان کار انجام نگیرد، آن را گذاشت کنار، خودش کی بود؟ علامه طباطبایی بود. اما می گفت که مگر می شود حرف حاج آقا محمد حسین بروجردی، آية الله العظمی بروجردی را زمین گذاشت؟

الآن اگر آية الله العظمی بروجردی بیایند، نه نسبت به علامه طباطبایی، بلکه نسبت به یک جوان بیست ساله هم نمی توانند آتورينه داشته باشند. چرا این جور شده است؟ این آتوریته به چه خاطر از بین رفته است؟

البته ممکن است شما حالا از من قبول نکنید، ولی فکر می کنم در باطن تان قبول می کنید آیا قبول دارید که در اکثر جوانان ما مسئله تقلید در فقه، دیگر اصلا از قاموس وجودشان کنار رفته است؟ چون آتورینه وجود ندارد. چرا؟ به نظر من علت عمده اش این است که مدرنیته، آتورينه را یا اصلا نمی پذیرد یا به حداقل می رساند. این نحوه سخن گفتن که “من فلان چیز را می گویم پس تو قبول کن!” واقعا برای انسان مدرن پذیرفتنی نیست.

یادم می آید که مدتی قبل، یکی از آقایان گفتند: آقای رئیس جمهور یعنی آقای خاتمی گفته اند باید پی حرف آقای فلانی بروید. پس چرا حالا که آقای فلانی بهمان چیز را فرموده اند، او قبول نکرده است؟!

من وقتی این مطلب را شنیدم به رفقا گفتم: حالا اینکه این مطلب حق نیست، هیج، بگذریم؛ اما آدم عاقل اگر حرفهایش حق هم نبود و یک حرف باطلی هم زد، لااقل یک حرفی می زند که یک پذیرشی در مخاطبانش نسبت به این حرف پدید بیاورد، اما این حرف را هرکه بشنود اصلا می خندد که فلان آقا باید از یک آقای دیگری حرف شنوی داشته باشد! حرف شنوی یعنی چی؟! چرا ایشان این جوری می گوید؟ چون فضای فکری شان همان فضای فکری آتوریته هاست، که اگر فلان آتوریته اشاره کند یا حتی با حرکت چشم یا حرکت ابرویی، چیزی بگوید، طرف از همه حرف های خودش دست برمی دارد و می گوید: اگر قبلا هم اشتباهی کردم و مست بودم.

الآن آن کسی واقعا آتورینه دارد که بتواند ذهن مخاطب را اقناع بکند، هر کس به میزانی که می تواند ذهن مخاطب را اقناع بکند، آتورینه دارد. امروزه برای آتوریته بودن باید از این حد نصاب و میزان (یعنی توانایی اقناع ذهن مخاطب) برخوردار باشید.

جزوه ایمان و تعقل، جلسه نهم، سال ۱۳۸۰

Print Friendly, PDF & Email