کاری واجب‌تر از تربیت ما ملت نیست

هرچه می‌گذرد، بیشتر احساس می‌کنم که کاری واجب‌تر از تربیت ما ملت نیست. شواهد یکی دوتا نیست و دردآشنایانی فراوان هم در جامعه شناسی اخلاقی ما مردم اشاراتی لازم و گویا کرده‌اند (از صفویه تا امروز و در آثار فراوان) نبودن اعتدال و انصاف، شورش احساسات، حد ناشناسی، آرزومندی، توهم، بی‌قراری، و … تنها بخشی از این مجموعه رنگارنگ اخلاقی است که ما را در مرز رندی‌های عاجل آنقدر جابجا می‌کند تا این جان‌ فرسوده درآید !

دونکته بگویم:
یکم آنکه من اغلب به سهم رفتار گروههای مرجع در این بافتار اخلاق ملی فکر می‌کنم. ببینید، ما صرفنظر از زمینه‌های تاریخی (که نمیشود ندیده گرفت) چند گروه مرجع داریم که رفتارسازند و مردم نوعا از آنها یاد می‌گیرند مثل علما، روشنفکران، سیاسیون، اشراف، بیگانگان و …. به سهم هریک از اینها در بافت این قالی اخلاقی فکر می‌کنم: کدام بیشتر است و چرا ؟ و از هریک چه عناصری و باز چرا ؟ بی تعارف، سهم کاشت و برداشت بهینه در این نشوونمای اخلاقی رضایت‌بخش نیست. ما استعداد بیشتری در رد فضایل و کسب رذایل داریم چون گروههای مرجع بیشتر فسادآفرین بوده‌اند تا مصلح. مثال‌ها فراوان است و البته روزها می‌توان مناقشه کرد.

دو دیگر آنکه – با فرضِ داشتن یک نظامِ جامعِ اخلاق ملی، دقت کنید “نظام جامع اخلاق ملی” نه سکولار است نه دینی، نظام جامع است – ما آنقدر آدم حسابی نداریم که در قواره معلمان اخلاقی این ملت ظاهر شوند و محترم بمانند. در کمتر دوره‌ای هم داشته‌ایم چون پرده‌دارانی همیشه به شمشیر می‌زنند و رقیب محترمی در میدان نخواهد ماند !
ما همیشه انبوهی دانه درشتِ پوک بزک شده داریم که جا برای مغزداران ساده خاموش تنگ می‌کنند و هرگز آنقدر فضای گزینش فراهم و شفاف نیست که مردم طعم تشخیص را تجربه کنند. نخبگان ما حتی با بدرفتاری و خودخواهی به آشفتگی نظام هنجاری دامن می‌زنند.

گاهی با خود فکر می‌کنم ما با این همه عقب ماندگی فرهنگی و تربیتی و بجای آموزش و ممارست برای رسیدن به سطحی از اعتدال، مدارا، تشخیص و انصاف، چرا دنبال محصولات پست مدرنِ بیگانه یا لفاظی‌های وقت تلف‌کن ناضروری هستیم ؟ ما با اینهمه فضل‌فروشی و نمایش و انتشار و دانش و دارایی (حتی با همه حسن نیت) چقدر جلو رفته‌ایم؟ چقدر آدم‌تر و موجه‌تر شده‌ایم؟ چقدر قابل دفاع هستیم و چقدر نماینده صادقِ یک تصویر ملیِ مطلوب !
از این ترکیب رفتاری و اخلاقی هرچه درآید، سعادت نمی‌خیزد و سعادت اجمالی اینجا یعنی تامین آرامش دیگری برای رسیدن به رضایت خویشتن ! هیچ کاری از تربیت ما ملت مهم‌تر نیست و در این آرمان ملی تربیتی، بنظرم هیچ هدفی والاتر از رسیدن به انصاف و اعتدال نیست. ما همه باید احساس نیاز کنیم، به ادعای جادوگران بازار سیاست و صرافان تیمچه منفعت گوش نکنیم، تربیت خم رنگرزی نیست، آدم حسابی میخواهد، زمان میخواهد، کوشش و ممارست می‌طلبد، بسیار چیزها میخواهد که ما شوربختانه در این سالها از دست داده‌ایم !

چشم‌هایمان را باز کنیم و از بزک طاق ایوان دست بکشیم. آنچه گاه در پیرامون و حتی در درون خانواده‌های ایرانی می‌گذرد، می‌شنویم و می‌بینیم، بداخلاقی نیست که گاه ایلغار و شبیخون اخلاق است، ما غافلگیر شده‌ایم چون قبای بزرگان این مردم از “هنر” عاریست و دست‌مان خالیست ! باید فکری کرد.

برگرفته از فیس بوک رضا بهشتی معز

Print Friendly, PDF & Email